من معاونت دارم و به ایشون با وجود اینکه مدت بیشتری هست که اونجا کار میکنه گفتن که من بالا دست هستم و باید به حرف من گوش بده
گرچه خظودش به جای دیگه هم کار میکنه و نصف روزهای هفته این جاست بقیه جای دیگه است
الان وقت حساب کتابه و سرمون شلوغه
بعد این بنده خدا امشب کلا اصرار کرد که فردا من دیرتر بیان تا خودش حساب کتاب ها رو ثبت سیستم کنه
هر چی گفتم خوب نه بگو تو هر ساعتی می خوای بیای منم میام با هم ثبتشون میکنیم خیلی اصرار کرد که نه خودم صبح زود میام
گفتم ناراحت میشه قبول کردم و اومدم خونه
یه ربع بعد از اینکه اومدم خونه زییسم تماس گرفت که یه نفر به فلان نام تسویه نکرده تو بهش مدرک دادی گفتم نه اصلا همچین آدمی امروز مراجعه نکرده گفت چرا این خانم میگه امضا و تاریخ امروزه
بعد گوشی رو داد به اون . اون به من گفت یکی اومده بود که باهاش دوسته منم گفتم حتما مدارک رو دادی اون ببره
حس کردم خواسته الکی منو جلوی رییس خراب کنه بعد من با رییس تماس گرفتم و همه چی رو گفتم بهش اونم گفت باید همه حساب ها رو خودت وارد کنی
نمی دونم واقعا می خواد منو خراب کنه یا من بد بین شدم