ی دختر خاله دارم ازم کوچیکتره
مادرش همش تو کار جادو جنبله
دایم بهم کار پیشنهاد کرد رفت خودش جای من معرفی کرد استخدام شد تو بیمارستان به عنوان بهیار داره کار میکنه
همش درحال گردش ، خوردن خرید کردن تفریح کردن
الانم رفته خونه رهن کرده تو پرند ۳۰۰ میلیون ی خونه لوکس
اینم بگم ی هزاری هم نه به مادرش داد نه خرجیه خونه هیچی
منم درس خوندم لیسانس گرفتم، لیسانس
حقوق
تو دوردبیرستان هم درس میخوندم هم کار میکردم ی هزاری دوران مدرسه از راهنمایی به بعد از مادرم واسه خرج مدرسه نگرفتم
بعد دیپلم رفتم داروخونه پیدا کردم هم کار کردم هم درس خوندم علاوه برخرحی دانشگاه کمک خرج خونه شدم مادرم گف خونه میخرم قسط خونه رو به عهده گرفتم تا یکسال مونده بود تموم بشه دادم
نه مادرم ن پدرم از ۱۴ سالگی به بعد ی نگفتن دکار میری چقدر میشه چقد پول میخوای
بابام هرماه طبق قانون بهم ی خرجی میده ک یک سوم خرج ماهانمم نمیشه با این وجود به مادرم گفتم میخوام خونه بخرم کمکم کن رفت ی خونه ۸۰ ماری خرید ۲ دانگه خونه نسبت به سهمم پولی ک دادم میشه گف خونه رو میخرم ب شرطی ک به نام من باشه قبول کردم
الان چند ماه موندم خونه درس بخونم هر روز ی اعصاب خردی دارم الانم تصمیم دارم برم خونه خودم بمونم
کل پولامو زندگیمو وقف مادرم کردم اخرش میگه تو چیکار کردی چیکار میکنی منو با دختر خالم مقایسه میکنه همش زجر میده اینجوری میکنه بلندشم برم سرکار من کار رو دوس ندارم دلم میخواد درس بخونم وکیل بشم اصلا علاقه نداره هرچی هم میگه اره زبونیه تو عمل ی چیز دیگه اس
خسته شدم
دلم شکسته ناراحتم خدایی کم واسش نزاشتم
۲۲ ساله باهاش زندگی میکنم نهایت خرجی ک واسم کرده تو این ۲۲ سال طبق نرخ روز ۱۰۰ میلیون بوده نهایتش ک فک نمیکنم انقدر هم بشه
خدایی دختر تنبلیم ؟
دیگه شیر جونم رفته اعصاب واسم نمونده توقع داره هنوز ازم ؟!