2777
2789
عنوان

رسپی لازانیااا

94 بازدید | 9 پست


حالم از این ادا و تظاهرها بهم میخوره.اینکه یکی بخواد نقش چیزی رو بازی کنه که نیست؛ادای مهربونی،ادای دلسوزی،ادای ناراحتی،حتی ادای خوشحالی و حسود نبودن و هزار تا ادای دیگه!دور و برمو که نگاه میکنم،میبینم که هر کی یه نقاب زده رو صورتش و مشغول نقش بازی کردنه.هیچ کس دیگه واقعی نیست؟نه حتی برای بقیه بلکه برای خودشون،میترسن با خودشون روبرو بشن و از نیمه تاریک وجودشون وحشت دارن!و گمونم همین ترسه که کم کم ضعیفشون می‌کنه‌؛فقط برای اینکه وانمود کنن یه چیزی هستن که نیستن!خودشون رو عذاب میدن،احساساتشون رو سرکوب میکنن و آخر هم از خودشون راضی نیستن،همه چیز براشون خلاصه میشه تو اینکه بقیه چه فکری دربارشون میکنن و چه انتظاری ازشون دارن.کم کم یادشون می‌ره چی می‌خوان،و دیگه سلیقه و سبک زندگی خودشون رو ندارن و شروع میکنن به تقلید کردن:«فلانی فلان کار رو کرد همه خوششون اومد پس منم برم انجام بدم».میشن یه کپی بی روح از بقیه!این ذهنیت:«بقیه چی‌میگن؟نابودشون می‌کنه و میشن آدمایی پر از وسواس فکری؛که نه میتونن تصمیم بگیرن و نه میتونن«نه»بگن و نه خط قرمزی دارن! اون وقت بقیه خیلی راحت ازش سؤ استفاده میکنن،بهشون زخم میزنن و روحشون رو تیکه پاره میکنن؛با این حال باز می‌خوان از نظر همه بی عیب باشن،همهٔ اینا برای اینه که نیمهٔ تاریک خودشون رو نمی‌پذیرن.همهٔ ما باید قبول کنیم که اون قسمت تاریک رو داریم.هیچ کس کامل نیست . حتی ماه هم گاهی ناقصه!باید به خودت افتخار کنی چون قوی ای!اما اگه بخوای توی همهٔ شرایط قوی به نظر بیاید شاید به بازنده ای؛پس ادا رو بزار کنار و خود واقعیت باش که قشنگ ترینه...     "از دوست عزیزم هلن"

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

رسپی لازانیا 

این رسپی طبق میل من هستش و قاعدتا هزاران نوع رسپی برای این غذا وجود داره 

در صورت مغایرت با سلیقه غذاییتون دنبال یه رسپی دیگه بگردید

☁️مواد لازم برای پنج نفر:

(که اندازه خرس نمیخورن)

دو سینه ی مرغ کامل

پنیر پیتزا به مقدار لازم 

دلمه به مقدار دلخواه

قارچ به مقدار دلخواه 

لازانیا پیش پخته

(چون پیش پختست توی یه ظرف آب گرم بریز اینو بزار توش 

یکم از خشکی در بیاد حله نباید خیلی نرم بشه 

ترجیحا آب رو بزار رو گاز و وقتی تا حدی گرم شد که دستت نسوخت اون مناسبه)

کره پنجاه گرمی 

یذره سس مایونز و لیمو ترش 

(برای تعداد ورقه های لازانیا باید ببینی چیدمان توی طرف چه شکلیه و چقدر نیاز داری 

ترجیحا زیاد ارتفاع پیدا نکنه و از عرض بزرگ باشه من تا سه یا چهار لایه لازانیا و دو الی سه لایه مواد می ریزنم)

رب گوجه فرنگی جهت رنگی شدن غذا

(رب از برند معتبر باشه ترجیحا و خوش‌رنگ 

دو قاشق که می‌تونه کم و زیاد تر بشه طبق میل 

اما نباید مزه رب مغلوب مواد بین لازانیا بشه 

رب خونگی برای لازانیا مناسب نیست)


☁️موارد مورد نیاز برای سس بشامل:

پنج قاشق غذاخوری آرد گندم(سر پر نباشن اصلا)

یه شیر پاکتی کوچیک

یک قاشق غذاخوری آویشن

یک کره پنجاه گرمی


☁️شیوه ی پخت:

مرغ خام رو به صورت نوار های طولی برش بزن و نوار ها رو به قسمت های کوچیک تر تقسیم کن 

به یک مقدار(یک قاشق مربا خوری)سس و نصف قاشق چایخوری لیمو ترش یا همون آب لیمو آغشته کن تیکه های مرغ رو 

نیاز به استراحت نداره صرفا بخاطر از خالص در آوردن مرغه

همین مرغ رو با کره تفت بده

قارچ خام خرد شده رو بهش اضافه کن 

تا حدی که قارچ ها کمی نرم بشن هم بزن

یکمم دلمه نگینی خرد کن بریز توش خوشمزه میشه

یه مقدار از آویشنت رو به همین مواد اضافه کن

وقتی مرغ ها نیم سرخ شدن و خام نیستن از حرارت بردار

قصدمون اینه مرغ ها حالت سرخ شدگی نگیرن برای همین از کره استفاده کردیم


☁️می ریم سراغ سس:

آرد و نصف شیر پاکتی رو بریز توی یه ظرف و هم بزن و بعد بزار روی حرارت 

مستمرا هم بزن تا گلوله ای نشه 

اوایل هم زدن اگه حس کردی خیلی رقیق نیست شیر اضافه کن

(مثل ماست همزده باید بشه تا راحت بتونی رو لایه ها پخش کنی)

کره رو این بین اضافه کن وقتی مخلوط شد 

بعد آویشن

وقتی کامل یکدست شد چند دقیقه سر شعله کم بزار سر حرارت بمونه بعد برش دار


☁️می ریم سراغ مرحله آخر:

کف ظرفت رو با فسقل روغن مرطوب کن

ته ظرف رو با لایه های لازانیا پر کن 

مقداری سس رو رو کل لایه پخش کن و در مرحله بعدش بخشی از موادت رو اضافه کن(خیلی زیاد نباید باشه اما کم هم نباشه 

یک لایه نسبتا متوسط رو کل لازانیای ظرف)

و روش مقدار دلخواهت پنیر بزار 

لایه بعدی لازانیا رو بزار و این رو تا وقتی که موادت مرغت تموم شد ادامه بده


☁️فر رو روی دویست درجه بزار و بعد چهل و پنج دقیقه وقتی دیده لایه ها قشنگ دارن جلز ولز میکنن در بیار


💘موقعی که رب رو به مرغت اضافه کردی 

مقدار مناسبی(زیاد نه)آب ولرم بهش اضافه کن تا موادت خشک نباشه 

این طوری لازانیا لذیذ تر میشه 

💘نمی‌دونم چه نکته رو جا انداختم سوالی بود بپرس

💘نمک و فلفلو‌ نگفتم ولی یادت نره

💘من توی سس بشامل پاستا خامه اضافه میکنم ولی لازانیا نه

دلخواهه

💘همین فرآیند رو میتونی به جای مرغ از گوشت چرخ کرده استفاده کنی اما مزه ی مرغ مطلوب تره 

💘سس بشامل رو که درست کردید،

غلظت رو کنترل کنید 

و به سس بشاملتون پنیر پیتزا اضافه کنید 

تا حدی که یذره سس کش بیاد 

خیلی لذیذ تر میشه.

ولی خب باز هم از پنیر ریختن بین لایه ها دریغ نکنید.

علاوه بر اون شیر میتونید مقداری آب گرم هم در ادامه اضافه کنید 

خیلی نباید غلیظ باشه سس

که بشه راحت پخش کرد روی لایه ها.


_نیل‌گون

حالم از این ادا و تظاهرها بهم میخوره.اینکه یکی بخواد نقش چیزی رو بازی کنه که نیست؛ادای مهربونی،ادای دلسوزی،ادای ناراحتی،حتی ادای خوشحالی و حسود نبودن و هزار تا ادای دیگه!دور و برمو که نگاه میکنم،میبینم که هر کی یه نقاب زده رو صورتش و مشغول نقش بازی کردنه.هیچ کس دیگه واقعی نیست؟نه حتی برای بقیه بلکه برای خودشون،میترسن با خودشون روبرو بشن و از نیمه تاریک وجودشون وحشت دارن!و گمونم همین ترسه که کم کم ضعیفشون می‌کنه‌؛فقط برای اینکه وانمود کنن یه چیزی هستن که نیستن!خودشون رو عذاب میدن،احساساتشون رو سرکوب میکنن و آخر هم از خودشون راضی نیستن،همه چیز براشون خلاصه میشه تو اینکه بقیه چه فکری دربارشون میکنن و چه انتظاری ازشون دارن.کم کم یادشون می‌ره چی می‌خوان،و دیگه سلیقه و سبک زندگی خودشون رو ندارن و شروع میکنن به تقلید کردن:«فلانی فلان کار رو کرد همه خوششون اومد پس منم برم انجام بدم».میشن یه کپی بی روح از بقیه!این ذهنیت:«بقیه چی‌میگن؟نابودشون می‌کنه و میشن آدمایی پر از وسواس فکری؛که نه میتونن تصمیم بگیرن و نه میتونن«نه»بگن و نه خط قرمزی دارن! اون وقت بقیه خیلی راحت ازش سؤ استفاده میکنن،بهشون زخم میزنن و روحشون رو تیکه پاره میکنن؛با این حال باز می‌خوان از نظر همه بی عیب باشن،همهٔ اینا برای اینه که نیمهٔ تاریک خودشون رو نمی‌پذیرن.همهٔ ما باید قبول کنیم که اون قسمت تاریک رو داریم.هیچ کس کامل نیست . حتی ماه هم گاهی ناقصه!باید به خودت افتخار کنی چون قوی ای!اما اگه بخوای توی همهٔ شرایط قوی به نظر بیاید شاید به بازنده ای؛پس ادا رو بزار کنار و خود واقعیت باش که قشنگ ترینه...     "از دوست عزیزم هلن"

میشه دستورش رو بگید من هیچی از غذا پختن نمیدونم

گذاشتم عزیزم

حالم از این ادا و تظاهرها بهم میخوره.اینکه یکی بخواد نقش چیزی رو بازی کنه که نیست؛ادای مهربونی،ادای دلسوزی،ادای ناراحتی،حتی ادای خوشحالی و حسود نبودن و هزار تا ادای دیگه!دور و برمو که نگاه میکنم،میبینم که هر کی یه نقاب زده رو صورتش و مشغول نقش بازی کردنه.هیچ کس دیگه واقعی نیست؟نه حتی برای بقیه بلکه برای خودشون،میترسن با خودشون روبرو بشن و از نیمه تاریک وجودشون وحشت دارن!و گمونم همین ترسه که کم کم ضعیفشون می‌کنه‌؛فقط برای اینکه وانمود کنن یه چیزی هستن که نیستن!خودشون رو عذاب میدن،احساساتشون رو سرکوب میکنن و آخر هم از خودشون راضی نیستن،همه چیز براشون خلاصه میشه تو اینکه بقیه چه فکری دربارشون میکنن و چه انتظاری ازشون دارن.کم کم یادشون می‌ره چی می‌خوان،و دیگه سلیقه و سبک زندگی خودشون رو ندارن و شروع میکنن به تقلید کردن:«فلانی فلان کار رو کرد همه خوششون اومد پس منم برم انجام بدم».میشن یه کپی بی روح از بقیه!این ذهنیت:«بقیه چی‌میگن؟نابودشون می‌کنه و میشن آدمایی پر از وسواس فکری؛که نه میتونن تصمیم بگیرن و نه میتونن«نه»بگن و نه خط قرمزی دارن! اون وقت بقیه خیلی راحت ازش سؤ استفاده میکنن،بهشون زخم میزنن و روحشون رو تیکه پاره میکنن؛با این حال باز می‌خوان از نظر همه بی عیب باشن،همهٔ اینا برای اینه که نیمهٔ تاریک خودشون رو نمی‌پذیرن.همهٔ ما باید قبول کنیم که اون قسمت تاریک رو داریم.هیچ کس کامل نیست . حتی ماه هم گاهی ناقصه!باید به خودت افتخار کنی چون قوی ای!اما اگه بخوای توی همهٔ شرایط قوی به نظر بیاید شاید به بازنده ای؛پس ادا رو بزار کنار و خود واقعیت باش که قشنگ ترینه...     "از دوست عزیزم هلن"

من میپزم فوق العاده میشه😋خیلی هوس کردم

خیلی غذای جذابیه🤦🏻‍♀️

حالم از این ادا و تظاهرها بهم میخوره.اینکه یکی بخواد نقش چیزی رو بازی کنه که نیست؛ادای مهربونی،ادای دلسوزی،ادای ناراحتی،حتی ادای خوشحالی و حسود نبودن و هزار تا ادای دیگه!دور و برمو که نگاه میکنم،میبینم که هر کی یه نقاب زده رو صورتش و مشغول نقش بازی کردنه.هیچ کس دیگه واقعی نیست؟نه حتی برای بقیه بلکه برای خودشون،میترسن با خودشون روبرو بشن و از نیمه تاریک وجودشون وحشت دارن!و گمونم همین ترسه که کم کم ضعیفشون می‌کنه‌؛فقط برای اینکه وانمود کنن یه چیزی هستن که نیستن!خودشون رو عذاب میدن،احساساتشون رو سرکوب میکنن و آخر هم از خودشون راضی نیستن،همه چیز براشون خلاصه میشه تو اینکه بقیه چه فکری دربارشون میکنن و چه انتظاری ازشون دارن.کم کم یادشون می‌ره چی می‌خوان،و دیگه سلیقه و سبک زندگی خودشون رو ندارن و شروع میکنن به تقلید کردن:«فلانی فلان کار رو کرد همه خوششون اومد پس منم برم انجام بدم».میشن یه کپی بی روح از بقیه!این ذهنیت:«بقیه چی‌میگن؟نابودشون می‌کنه و میشن آدمایی پر از وسواس فکری؛که نه میتونن تصمیم بگیرن و نه میتونن«نه»بگن و نه خط قرمزی دارن! اون وقت بقیه خیلی راحت ازش سؤ استفاده میکنن،بهشون زخم میزنن و روحشون رو تیکه پاره میکنن؛با این حال باز می‌خوان از نظر همه بی عیب باشن،همهٔ اینا برای اینه که نیمهٔ تاریک خودشون رو نمی‌پذیرن.همهٔ ما باید قبول کنیم که اون قسمت تاریک رو داریم.هیچ کس کامل نیست . حتی ماه هم گاهی ناقصه!باید به خودت افتخار کنی چون قوی ای!اما اگه بخوای توی همهٔ شرایط قوی به نظر بیاید شاید به بازنده ای؛پس ادا رو بزار کنار و خود واقعیت باش که قشنگ ترینه...     "از دوست عزیزم هلن"

درست کردنش خسته کنندس واقعا😢

نه واقعا 

برای من خیلی لذت بخشه

حالم از این ادا و تظاهرها بهم میخوره.اینکه یکی بخواد نقش چیزی رو بازی کنه که نیست؛ادای مهربونی،ادای دلسوزی،ادای ناراحتی،حتی ادای خوشحالی و حسود نبودن و هزار تا ادای دیگه!دور و برمو که نگاه میکنم،میبینم که هر کی یه نقاب زده رو صورتش و مشغول نقش بازی کردنه.هیچ کس دیگه واقعی نیست؟نه حتی برای بقیه بلکه برای خودشون،میترسن با خودشون روبرو بشن و از نیمه تاریک وجودشون وحشت دارن!و گمونم همین ترسه که کم کم ضعیفشون می‌کنه‌؛فقط برای اینکه وانمود کنن یه چیزی هستن که نیستن!خودشون رو عذاب میدن،احساساتشون رو سرکوب میکنن و آخر هم از خودشون راضی نیستن،همه چیز براشون خلاصه میشه تو اینکه بقیه چه فکری دربارشون میکنن و چه انتظاری ازشون دارن.کم کم یادشون می‌ره چی می‌خوان،و دیگه سلیقه و سبک زندگی خودشون رو ندارن و شروع میکنن به تقلید کردن:«فلانی فلان کار رو کرد همه خوششون اومد پس منم برم انجام بدم».میشن یه کپی بی روح از بقیه!این ذهنیت:«بقیه چی‌میگن؟نابودشون می‌کنه و میشن آدمایی پر از وسواس فکری؛که نه میتونن تصمیم بگیرن و نه میتونن«نه»بگن و نه خط قرمزی دارن! اون وقت بقیه خیلی راحت ازش سؤ استفاده میکنن،بهشون زخم میزنن و روحشون رو تیکه پاره میکنن؛با این حال باز می‌خوان از نظر همه بی عیب باشن،همهٔ اینا برای اینه که نیمهٔ تاریک خودشون رو نمی‌پذیرن.همهٔ ما باید قبول کنیم که اون قسمت تاریک رو داریم.هیچ کس کامل نیست . حتی ماه هم گاهی ناقصه!باید به خودت افتخار کنی چون قوی ای!اما اگه بخوای توی همهٔ شرایط قوی به نظر بیاید شاید به بازنده ای؛پس ادا رو بزار کنار و خود واقعیت باش که قشنگ ترینه...     "از دوست عزیزم هلن"

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز