بچها شوهرم من هر داروی دمنوشی چیزی بهش میدم نمیخوره ولی اگه همونو مادرشوهرم بده میگه باش
چند روزه یکم مریضه بی حاله هرچی بهش دارو میدم میگه نه
امروز ی دمنوش درست کردم نخورد
میگم بیا بریم دکتر ی سرم بزن الا بلا نمیام
حالا مادرش زنگ بزنه فلان دارو رو برو بخر میگه باشه
ی مدت پاش درد میکرد مادرش هم پاش درد میکرد مامانش رفته بود از ته عطاری ها ی چیز پیدا مرده بود ندیده میگفت برا منم بخر بزنم امروز بش گفتم چرا من هرچی میگم نمیخوری انجام نمیذی مامانت بده گوش میدی