خواهرم ۱۷ سالگی ازدواج کرد اصفهان دور شد ازمون ، جدیدا کمتر از یکسال خونشونو جا به جا کردن بعد امروز خواهرم داشت میگفت بهم همسایه رو به روییشون دوتا پسر مجردن با پدرمادرشون، که اکثرا پدر مادرشون نیست خونه برادر دیگه هم خیلی ادم خوبیه اما اونیکی نه تقریبا همه میدونن تو محل ادم خوبی نیست با یه زن شوهر دار تیکه و.. دقیق نمیدونم اما شوهرِ خواهرمم هم خبر داره از این داستانش مال ۱۵ سال پیشه ، شوهر خواهرمم کامیون داره خونه نیست خیلی وقتا خواهرم ۲۷ سالشه
خواهرم میگه جدیدا متوجه میشه وقتی تنهاست میخواد ماشین ببره بیرون یا نمیدونم کلا تنهاست اون در خونرو باز میذاره میمونه تو حیاط با بالاتنه لخت یه جوری هم می ایسته که همسایه ها نبیننش طبقه بالایی خواهرم مثلا ، چندبار کاملا لخت میبینه پسره رو در هم باز میذاره ، پسره پیش شوهر خواهرم اینقد سر له زیر میشه
خواهرم میگه په چرا چشمک نزد مثلا، چرا تیکه انداخت مثل قبلی ببینه من اصلا میگیرم یا نه سریع گفت بیا خونه، خیییلی استرسی شده حالش خیلی بده ،اولین باره یه چیزو به من گفت
نظر من اینکه ازش یه فیلمی عکسی چیزی بگیره طرف خدایی نکرده عکس نگیره از خاهرم چرت و پرت بگه و بعدا نتونه بگه کرم از فلانی بود
شوهر خواهرم خیلی مرد خوبیه اما خیییییلی زیااد رو این چیزا حساسه نظرتون چیه