2777
2789
عنوان

کاش یک پناهی داشتم 😭

287 بازدید | 18 پست

خانوادم هیچ وقت دوسم نداشتن 

انقدر کتک و بدبختی کشیدم 

مادرم خاست مجبورم کنه تو ۱۸ سالگی صیغه یه مرد زن دار پولدار پیر بشم ک پوعدار بشم بعدا با یک پسری فرار کردم ازدواج کردم از ترس مادرم 

بعد بدبختی های جدید دوتا بچه دختر دارم شوهره ام دید خانوادم منو اندازه اشغال هم ارزش ندارم براشون هر بلایی سرم اورد خیانت هرزگی کتک گرسنگی 

اخرم ول کرد رفت من موندم دوتا بچه و بی پولی خودکشی کردم مادرم اومد ک آی دیگه ما پشتتیم فلانیم دوروز بعد گفت بچه هات بی پولی میکشن برو سر کار اونم چه کاری نظافت خونه مردم 

کار ‌کردن ک عیب و عار نیست چ مشکلی  داره مگه

من‌و دخترخالم ی مدت تو سردخونه میوه کار میکردیم خیلیییم خوشحال بودم ک کار میکنم و دستم تو جیب خودمه روزی ۸۰۰ میدادن برای بسته بندی میوه 

چ اشکالی داره‌مگه 

شادی ام با دیگران است و غمم سهم خودم!💔

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

بعدش سر کار رفتم بچه هامو یکی دوماهی نگه میداشت .بچه ها خانوادم پولدارن مغازه مارکت دارن بازنشسته ی بابام حقوق میگیره ۳ تا خونه دارن دادن اجاره  ولی میگفت برو کار کن راضی بود برم دسشویی مردم رو بشورم بچه هاگو نگه داره ولی از جیبش پولی خرج من نکنه رفت برا داداش دیگه ام ماشین پراید خرید ۲۵۰ ملیون از خودش کادو داد ب پسرش ب من میگفتن مگه تو خوب میخوری و میپوشی ک بدیم بهت خودت ازدواج کردی تقصیر خودته ک الان زندگیت خراب شده 

وام گرفتم یه مغازه کوچیک زدم که منت نگهداری بچه هاگو نکنه همش هنوز طلاقم رسمی نشده بود مردای غریبه رو که جدا شده بودن به عنوان خاستگار ادرس مغازه مو میداد کا بیان با من اشنا شن تا بلکه با یه ادمی لزدواج کنم ب محض طلاقم 

گفتم فقط ازدواج رسمی هی ردش میکردم هی اسرار همش دور من میپلکید تا اخر مادرم فهمید پسره ام رفت ب مادرم گفت الا بلا میخام دخترتونو فقطم صیغه میتونم بکنم خاستین دست پامم مهرش میکنم 

خانوادمم رو هوا گفت اوکی بعد ازدواج حالا خانواده پسره عاقش کردن مغازه داشته ازش گرفتن حالا درامدش ناچیز شده .چون اون مجرد بوده و منو با دوتا بچه گرفته الان هر چی بگه باید بگم چشم 

بعد منو زندانی کرده تو خونه تا سر کوچه نمزاره برم میگه هر چی مخای خودم میخرم هر جا میخای خودم میبرمت درامدش اندازه خورد خوراک خونه ام نمیشه بعد ادعا غیرت میکنه ک از همسر سابقت مهریه نگیر یا نبینم زنگ بزنه بخواد بچه هاشو ببینه یا پول نفقه ازش بگیری 

خانوادمم باز دست پیش گرفتن پس نیوفتن میگن خودت مغازه زده بودی چنیدونم خانم خودت بودی کی مجبورت کرد ازدواج کنی دوباره خودت خاستی و فلان اصلا بدبختی من براشون مهم نیست .خونه با پول خودم رهن کامل کردم لوازم همه چی گرفتم این آقا فقط خرج خونه رو میده ولی اندازه خر رگ غیرتش باد میکنه الانم شوهر سابقم رفته شکایت کرده ک نمیزارم بچه هاشو ببینه تا حضانتشونو بگیره ازم .این همسرمم میگه بفهمم گذاشتی ببینه بچه هارو خودنو میکشم و فلان برا ترسوندن من چاقو برداشت کشید رو دستاش لیوان زد تو سر خودش شکوند با مشت زد در خونه رو شکست خیلی عصبیه خدا نکنه یه کار بر خلاف خاسته اش بکنی

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز