ما امشب مهمون بودیم جایی
بعد من بع میزبان گقتم کمک لازم داری بیام
اونم گفت نه
بعد تامزدم دو بار به من گفت چرا پ کمک نمیکنی
بعد تو ماشین بهش گفتم خب
چرا اینجوری میگفتی اینا و من کمک کنم چی میشه نکنم چی
ناراحت شد الانم پیشش خوابیده بودم میگم چرا ناراحتی و اینا
میگه از این ببعد کمک میکنی بکن نمیکنی به جهنم
میگه من و چه به این که تو کمک میکنی یا نه تو شان و منزلت خودت و خانوادتون نشون میدی
منم خیلی ناراحت و بغضی شدم
بهم گفت نه بابا یه چیزم بدهکار شدیم
این چرا اینجوری کرد الانم مث خرس خوابیده همیشه من ناراحت میشدم خودش صد برابر من ناراحت میشد و از دلم در میورد