حالا عذاب وجدان گرفتم . مامانم جگر از توی فریزر گذاشت بیرون و سهم منو بابام رو تیکه تیکه کردن که هروقت خواستیم درست کنیم
حالا نیم ساعت پیش من تازه از خواب بیدار شده بودم که بابام و مامانم اینا از بیرون اومدن خونه. سفره شام رو پهن کردن که بابام پنیر آوردن که با نون بخورن . مامانم گفتن سهم جگرت توی یخچاله برو درست کن بخور .بابام هم به من گفتن ولی من گفتم تازه بیدار شدم و حوصله ندارم .چندبار هم بنده خدا اصرار کرد ولی من محل ندادم