میدونم متن زیاده و با جزئیاته ولی بخونید لطفا
خواب دیدم تو همین خونم یکی نصف شب اومده طلاهامو بدزده من فهمیدم و طرف فرار کرد
رفتم بدو دو ب مامانم اینا گفتم
گفتن درو قفل کن
بعدش شب بعدش من درو دو قفل کردم
بعد رفتم راحت خابیدم نصف شب دیدم در بار کرده!!! و سایه یه مرد تو اتاقه
میخاستم زنگ بزنم 110 ک لامصب گوشی نمگرفت
و شوهر و درمم خاب بودن اصلا انگار نه انگار منم از ترس خابیدم(فکر کنم خابیدم نمیدونمیه همچین چیزی ) بعد نمیدونم چی شد شوهرم بیدار کردم با گریه و عربده گفتم پاشو طلاهامو بردن پاشووو با هم رفتیم اتاق دیدم کلید رو گاو صندوقه
گفتیم دیدی بازش کردن
رفتم درشو باز ک کردم دیدم طلاهام نیست انقدررررررر گریه کردم حالم بد بود و میترسیدم
همش گریه میکردم ک دستبندمو بردن و النگوهامو بردن
شوهرمم کاملااااا ریلکس بود