دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بیخود از شعشعهٔ پرتو ذاتم کردند
باده از جام تجلی صفاتم دادند
چه مبارک سحری بود و چه فرخنده شبی
آن شب قدر که این تازه براتم دادند
بعد از این روی من و آینهٔ وصف جمال
که در آنجا خبر از جلوهٔ ذاتم دادند
من اگر کام روا گشتم و خوشدل چه عجب
مستحق بودم و اینها به زکاتم دادند
هاتف آن روز به من مژدهٔ این دولت داد
که بدان جور و جفا صبر و ثباتم دادند
این همه شهد و شکر کز سخنم میریزند
اجر صبریست کز آن شاخ نباتم دادند
همت حافظ و انفاس سحرخیزان بود
که ز بند غم ایام نجاتم دادند
ی
این فا ل نشون میده که دعای تو در دل شب شنیده شده و اگر صبر و ثبات داشته باشی، امید وصال هست. این غزل نوید میده که اگر نیتت پاک باشه و با دل آرام و خلوص تلاش کنی، دوباره دیدار و آشتی ممکنه. اما همه چیز به لطف خدا و صداقت نیت بستگی داره. عجله نکن، به دل بسپار و قدمی بردار که خیرت در اون باشه.