بیاید شماهم بنویسید شاید تلنگری شد برای مادرای الان از جمله خودم
ازدواج که کردم دو سه ماه بعد ش که رفتم خونه پدری خواهر کوچیکم رو بغل کردم ۴ ۵ سال تفاوت سنی داریم و مجردی خیلی با هم لج بودیم اینقدر مادرم اون بغل ما رو به سخره گرفت ک نقل مجالس کرد که دختر شوهر بدید سر عقل میاد هنوزم که هنوز خجالت میکشم به خواهرم محبت کنم از ترس تمسخر مادرم شاید دیگه تکرار هم نمیکرد اما تو ذهن من موند...
یکی دیگه هم بهم گفت همیشه جوری رفتار کن که خانواده شوهرت عین انگشتر دستت کنن از خالم میگفت که با سختی کنار اومده از عمم که با خانواده شوهر زندگی کرده و دم نزده اینقدر منم دست پایین گرفتم برای خانواده شوهر به امید انگشتر شدن که الان بیشتر پادری شدم ...به خاطر همین الان همیشه سعی میکنم اولویت عزت نفس دخترکم باشه تا خودخواهی دیگران...شما هم بگید