یادمه سال کنکورم هرچی کتاب و ازمون میخواستم هی میگفتن صبر کن صبر کن الان پول نداریم
انقدر صبر کردم که اخرش سه ماه قبل ازمون کتابا اومد دستم.میخواستم ازمون ثبت نام کنم و دعوام کردن گفتن پول نداریم
بابام اصلا رعایت نمیکرد صدا تلویزیون همیشه رو هوا بود
من کنکورمو گند زدم با اینکه درسم خوب بود
ولی الان برا داداشم ازمون نوشتن.اروم حرف میزنن تا درسشو بخونه
از طرفی الان بابام گفت کنکورتو که دادی گواهینامه بگیر تا برات ماشین بخرم
ولی من هروقت اسم ماشین میاوردم میگفتن پرتوقع و ناشکری و به پایین دستات نگاه کن و حسودی بقیه رو نکن
حس میکنم توی این خونه همه استعدادا و توانایی ها و روحیم داره نابود میشه🥲