یبار یه مشاور و معلم اومد مدرسمون باهامون حرف زد میگفت دخترا خیلی با من راحت بودن و راحت از دوست پسر هاشون میگفتن
میگه یه دختری بود اومد گفت خانم من یبار با یکی تو رابطه بودم و کات کردم اما پسره تهدیدم میکنه و میگه باید با من باشی
میگفت بهش گفتم برو چله زیارت عاشورا و سوره یاسین رو بخون و از خدا بخواه خودش کمکت کنه و یجوری این پسره ولت کنه
میگفت یه مدت بعد دختره اومد گفت خانم مگه چله هم اینقدر معجزه میکنه ( برای اینکه خواهر پسره با دختره دوست بوده و اومده به دختره گفته گوشی داداشم افتاده فاضلاب چون گوشی رو برده بود سرویس)