2777
2789
عنوان

با این پسر هول ادامه بدم یا نه

252 بازدید | 26 پست

چون چند روزه داره راجب مسائل جنسی حرف میزنه 

ینی قبل اینکه بحث به اینجا برسه خوابش میومد ولی وقتی میخواد یه چیزیو تو این مسائل توضیح بده کلی حرف میزنه

از طرفی اولش امتحانش کردم هی حرف ازدواج زدم به روی خودش نیاورد و یه بارم مخالفت کرد 

ولی از تایمی که من باهاش سرد شدم و بوس نداشتیم میگف ینی قراره تا همیشه بوس نباشه ؟ ما بخواییم ازدواج کنیم چی و...

بنظرتون تصمیمم درسته ؟

بعد چهار ماه که باهمیم جدیدا چند روزیه اینجور شده 

حرف روغن میشه باهاش شوخی جنسی میکنه حرف اهنگ میشه حرف ....

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

من با یک آقایی  حدود دو ماه دوست بودیم ک اومدن خپاستگاری در ابتدا ک مادر سون مهریا رو تعیین کردند و گفتن فقط ۱۴ تا سکه ، بعدم ک اومدن خونمون مامانش گفت من سرویس چوب رو کامل نمیخرم ققط مبل و تخت ، بعد ک رفتن من به آقا میگفتم ک چرا اینجوری برخورد کردید چرا این حرفا میگفت زنگ بزن پیام نده زنگ زدم گفتم باید سرویس چوب کامل بخرید گفت نه الان کسی میز تلویزیون نمیکنه تو خودت تخت نداری یک کاری نکن همون تختم نخرم بعد بهش گفتم انگشتر نشون باید بیارید گفت الان کسی نشون نمیبره بعدم ممکنه گم بکنی منم عصبی شدم گفتم یعنی چی اون از وضع مهریه اینم ک اینطور گفت من اگه میخواستم مهریه زیاد بدم تو رو نمیگرفتم خلاصه بحث مون شد و اون آقا رفت خونه و بهم زد ، بعد دو هفته باز اومد کفت مامانم گفته با هم صحبت کنید بهش بگو اگه با همون شرایط قبل راضیه ما دوباره بیایم ، منم چون دوسش داشتم قبول کردم منتها به شوخی بهش،میگفتم ک سمت خونه ما نیای و بابام کله ت رو میکنه بهم زدی و پدرم دیگه ۱۴ تا سکه رو قبول نمیکنه خلاصه قرار بود زنگ بزنن ک مامانم پیامش رو روی کوشی من میبینه بهش پیام نیده ک آقای محترم چرا مزاحم دختر من میشی اونم بهش بر میخپره و میگه ما بدرد هم نمی خوریم و میرههه تا سه ماه بعد دوباره میاد و مامانش رو راضی میکنه میان خپاستگاری مادر دوباره میگه من نشون نمیارم سرویس چوب هم میز آرایش نمیخرم چون لازم نمیبینم یک تاریخ کاغذ نویسی همونجا تعیین میکنیم بعد ک خانواده پسر میزن مادرم یادش میفته اون تاریخ خواهرم و شوهرش نمی تونن بیان زنگ میزنه به مادر پسر عذر خواهی میمنه و میکه تاریخ رو جابجا کنیم از اون ور دسر به من میگه چرا عوض کردین تاریخ رو و اصرار ک همون تاریخ قبلی باشه منم میگم من کاری از دستم بر نمیاد به مامانت بگو ببین میتونه درستش کنه خلاصه همون جا مادرش زنگ میزنه میکه یا همون تاریخ قبلی یا هم دختر تون و پسر من خوشبخت بشن و همه چیو بهم میزنه




و استدلال مادر پسر این بوده ک چون شما تاریخ رو جابجا کردید به من و همسرم بی احترامی شدت و اینکه جرا مادرت گفته نشون بیارید ، من سر عقد سرویس برات خزیده بودم ک بدم






اما حالا پسره ازدواج کرده و مادره همه اینا رو براش از ما بهترون برده




دیدگاه تون چیه ؟؟


و پسره الان میگه اگه به مامانو میگفتی جشم الان من و تو با هم بودیم

چند بار تو همین سایت گفتم با شوهرم ۳ سال دوست بودم حتی یکبار حتی یکبارررررر حرف جنسی چه شوخی چه جدی نزد . برای خودتون ارزش قائل باشید . ازدواج کردن و زندگی مشترک هزار تا قائده و قانون داره یکیش مسئله جنسیه.  

این کاربری دیگه تو نی نی سایت فعالیت نخواهد داشت . خوبی و بدی دیدید حلالم کنید

وای چرا این آدم ها تمام نمیشن؟من نزدیک به9ماه بایکی بودم 

حتی یکبار در مورد این چیزها حرف نزدیم 

حتی یکبار 

از وقتی جداشدیم باهرکس صحبت کردم فقط چرت می‌گفت در مورد همین چیزها 

یکی بود همون روز اول ن و د و....میخواست گفتم من اینطوری نیستم بلاکم کرد 

وای چرا این آدم ها تمام نمیشن؟من نزدیک به9ماه بایکی بودم حتی یکبار در مورد این چیزها حرف نزدیم حتی ی ...

بره بمیرهههه بهتر که ندادی 

این جرئت نمیکنه همچین چیزی بخواد ولی جدیدا سر و گوشش میجنبه مشکوک شدم

من با یک آقایی حدود دو ماه دوست بودیم ک اومدن خپاستگاری در ابتدا ک مادر سون مهریا رو تعیین کردند و ...

واقعا از ته دلم ناراحت میشم وقتی میبینم هنوزم درگیر همچین پسر مزخرفی هستی.بابا ولش کن. اولش اینجور بودن وای ب روزی ک میرفتی زیر یه سقف

همچون انار خون دل از خویش میخوریم...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز