مادرشوهرم مریضه بماند که عین سگ پاچه همرو میگیره توی تاپیکهای قبلیم هست چه اعجوبه ایه
تمام مخارج و رفت و آمد درمانش پای همسرمه
یه وقتایی که سرکاره و نمیرسه ببرنش بیمارستان گاهی خواهرای مادرشوهرم(خاله شوهرم) میان خواهرشون میبرن البته با هزینه همسرم فقط همراهش میرن
بعدش کلیییی بی محلی میکنن به ما و جفنگ میگن که شما به خواهرمون نمیرسید
یا مثلا میریم خونه مادرشوهرم خاله شوهرم میره در یخچال هرچی خوراکی خوشمزه اس میده به بچه های خودش تمااام سوراخ سمبه های خونه مادرشوهرم بلده انگار خونه خودشه راحت بیسکویت اینا میاره میده به دخترش بدون اینکه به بقیه تعارف کنه اونوقت من که 14 ساله عروسشونم جرئت ندارم برم در یخچال مادرشوهرم
هر بار که میریم اونجا این خاله هاش اونجان و حسابی بریز بپاش میکنن تازه میگن شام میمونید؟! کم غذا گذاشتیم به اندازه خودمون... همشم تو گوش خواهرشوهرام و مادرشوهرم از بدی ما عروس ها میگن
وقتی اونجاییم کلا اختیار خونه و آشپزخونه دستشونه خیلی حس بدیه
انگار نه انگار خونه پدری شوهرمه
چیکار کنم بنظرتون