بله عزیزم موارد مختلف بوده
یکیش باردار شدنم که معجزه بود برامون
یکیش همسرم
یکیشم تعریف میکنم
با پدرم قهر بودم چندسال با اینکه تو یه خونه بودیم .. وقتی قهرو کش بدی اشتی کردن سخت تر میشه
گفتم خدایا خودت یه راهی پیش پام بذار تموم کنیم این قهرو من نمیتونم پیش قدم شم اصلااا و میترسم و شاید غرور کاذب هم داشتم .. همیشه تو دلم از خدا کمک میخواستم
از راه دور عموهام اومدن مسافرت خونمون .. یکیشون یجوری مطلع شد ما قهریم .. شبی که فرداش قصد داشتن برگردن ، گفتیم یه نامه یادگاری برامون بنویس و بچگی برامون نوشتی تو دفترخاطرات الانم بنویس ..
نامه رو نوشت داد دست من و رفت تو هال ..
منم خوندمش اولش ازم تعریف کرده بود بعد از لحاظ اعتقادی گفته بود کارم اشتباهه و نصیحت کرده بود که بیشتر ۳ روز نباید قهر بود تو اسلام.. منم شجاعت پیدا کردم گفتم وقتشه دیگع .. دید خبری ازم نشد اومد تو اتاق ولی دیگه من پاشدم رفتم تو هال و اشتی کردیم و روبوسی با پدرم .. بعدم شیرینی خوردیم و. 😁
هنوزم نامه رو دارم ♥️