2777
2789

ما پنجشنبه ینی فردا قرار بود بریم خونه مادرشوهرم،خواهرشوهرم اینا هم میان.بعد امروز ظهر مادرشوهرم زنگ زد گفت که دختر خاله شوهرم بهش زنگ زده گفته بعد از ظهر همتون بیایید خونمون عصرونه دور هم باشیم.

شما باشید میرید یا باید مستقیم زنگ میزد به من میگفت؟

صادقانه بگید بچه ها چون یکساله ازدواج کردم تجربه ندارم

سرگرم خودت،عاشق احوال خودت باش🩷

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

آره من باشم میرم چون مادربزرگ خودم یا فامیل بابام به بابام میگه ک همه بیاید با دخترا منم اگه شرایطش باشه میرم یا فامیل شوهر اگه مهمونی یا چیزی دعوت کنن به مادرشوهرم میگن به من بگه

بستگی داره. ما اگر با کسی خیلی راحت باشیم مثلا به مادرشون که زنگ میزنیم نام میبریم که فلانی و فلانی هم بگید بیان. اگر خیلی راحت نباشیم به خودشون زنگ میزنیم

من همیشه محترمانه و با ادب نظرمو بیان میکنم. هر جا ادب نشون دادم و بی ادبی دیدم عین خودشون رفتار نمیکنم و نمیگم با هرکی عین خودش، فقط به این فکر میکنم که من از یه گوساله توقع ادب ندارم! چون اون تو طویله بزرگ شده، از طرفی بین گاوها هم رشد کرده! در مورد خیلیا هم همینطوره. مراقب شخصیت خودتون باشید🤩🌹سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدان‌یا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت "

باید ببینی چی مرسومه توشون .ما هم تعداد عزوس دامادهای خانواده زیاد ه مثلا مامانم به زندایی م زنگ میزنه فقط دیگه خودش یه همه میگه .یا زن عمو م به مادر م زنگ میزنه مادرم به ما انتقال میده 

این روزا از رو  نداری عاشق و معشوق میشن                           من یه لیلی‌میشناسم مهرشو از مجنون گرفت
بستگی داره. ما اگر با کسی خیلی راحت باشیم مثلا به مادرشون که زنگ میزنیم نام میبریم که فلانی و فلانی ...

آره این خالش هم با ما راحت و خودمونی هستیم

سرگرم خودت،عاشق احوال خودت باش🩷

من باشم میرم از همین اول شمشیر رو از رو نمی‌بندم جاری منم همینه باور کن پدرشوهر خواهر شوهرم خدابیامرز همه مونو دعوت کرده بود شهرستان نزدیک واسه ناهار ما منتظر بودیم همه جمع شدیم جاریم نمیومد حیرون کرده بود دگه برادرشپهرم گفت از صبح زود بلند شده داره بتمن جزو بحث می‌کنه که مستقیم دعوت نکرده من نمیام بلاخره با دعوا وزور اومده بود باهام اومد خدابیامرزپدرشوهرخواهرشوم سنگ تموم گذاشت تو پذیرایی خدابیامرزتش  برگشتن پدرشون ومادرشون سوارماشین برادرشوم شدن تا اینجا اونا دعوا کردن   به نظرم سخت نکن  زندگی تو برو

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز