از بچگی عذابم داده
منی که فرصتشو داشتم الان میتونستم تو بهترین دانشگاه های استرالیا درس بخونم
الان صبح تا شب نظافت خونه بقیه رو میکنم واسه دو قرون
منی ک هفته ای چن تا خواستگار داشتم الان سگ بهم نگا نمیکنه
ن خونه ای ن ماشینی
جالبیش اینجاست الان خودشم زمین گیر شده و من باید ازش مراقبت کنم با درامد کلفتی و اجاره خونه و دارو دوا و...خورد خوراک
همه ی اینا ب کنار همهی اینارو بتونم فراموش کنم
اینو ک تو بچگی و تا وقتی ک زمین گیر شد
چقدرررر چقدرررر چقدرررررر چقدررررررر اذیتم کرد
تو بچگیمم روزی نبود من خون گریه نکنم تا همین الان
امیدوارم زودتر بمیره