من استراحت مطلق شدم مامانم یکماه پرستاری ازم میکنه ، همش میگه کاش زودتر بگذره ، یکم برنامه ت عوض کن شب تا دیر وقت بیدار نمون صبح زود بیدار بشیم من برنامه زندگیم بهم ریخته ، من خودم الان همش احساس گناه میکنم که مزاحمشم اما وقتی اینجوری میگه واقعا دارم دیونه میشم چی بهش بگم که دیگه پرستاریم نکنه هم اینکه من ناراحتش نکنم آجر این مدت پرستاری کردنش زیر سوال نره ،خیلی حالم بده خیلی افسردگی گرفتم
میشه راهنماییم کنید