2777
2789
عنوان

شوهرم حرف غریبه رو باور میکنه

179 بازدید | 25 پست

شوهرم حرف غریبه رو باور میکنه ولی حرف منو نه کلا من بگم چیزی دیدم میگه شاید تو اشتباه کردی یا یه چیزی بگم میگه اشتباه شنیدی واسم ارزش قائل نیست مخصوصا جلو جم به بقیه بیشتر از من اهمیت میده چیکار کنم میخوام قهر کنم برم ارزششو نمیدونه با سکوت و بی اهمیتی منم همه چیز بدتر شده

اگه میخوای جدا شی قهر کن برو وگرنه قهری که باز برگردی خودتو بی ارزش میکنه

من واژینیسموس شدید داشتم و درمان شدم.دلم میخواد به هرکی که این مشکل بزرگ رو داره کمک کنم.اگه دوس داشتین درخواست بدین

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

شوهرمن اویل ازدواج اینطوری بود انگار منو باور نداشت حالا ما تو ی ساختمانیم ببشتر حرف مادرش رو تو هر زمینه قبول داشت بعد دیگه خودش متوجه شد الان دیگه اینطوری باور نداره

هرکی امضای منو خوند ی صلوات بفرسته شاید خدا قبول کرد زجری که از بچگی با از دست دادن مادرم کشیدم ارامش از خونمون رفت دیگه برنگشت دوباره بگرده هرچند محال میدونم ارامش واسه خودم نمیخوام ولی واسه خانواده ام میخوام سروسامان بگیرن نمیدونم تاوان چه گناهی رو سی ساله پس میدیم تمومی نداره خدایا فراموشمون نکن

پس چیکار کنم


ای خواهر عین منی شوهرتم کپ شوهر خودمه منکه خودم خودمو بی‌ارزش کردم حالا تو رو نمیدونم

لذت عشق را آدم و حوا بردند... نه رقیبی بود ، نه گذشته ای، نه حسودی و نه بدخواهی ، دو عاشق و یک جهان ، دلم میخواهد حال خوب شان را ... 🥺

نظر منم اینه اول منطقی مشکلت رو بیان کن در نهایت اگر دیدی نمیفهمه یا مهم نیست براش و تاکید کن (ایا تغییر میکنی؟ ارزش منو حفظ میکنی؟ بیشتر اهمیت میدی؟) و اگر دیدی زده به بیخیالی لباسات جمع کن برو قهر و‌ بگو کسایی که بهشون اهمیت میدی غذاتو درست کنن وقتی ارزش واقعی منو نمیدونی منم نشونت میدم

متعهد به یک قلب تا ابد، مرد من رضام🩷💍

بخدا که دارم دیوونه میشم

 وقتایی که میریم خونه باباش برادراش با خانوماشون هستن من بیشتر اذیت میشم اونا به خانوماشون احترام میذارن باهم تو یه بشقاب غذا میخورن اونوقت ما شوهرم حتی خجالت میکشه پیش باباش اسم پسرمونو بیاره یا ختی بغلش کنه خیلی حس بدیه

لذت عشق را آدم و حوا بردند... نه رقیبی بود ، نه گذشته ای، نه حسودی و نه بدخواهی ، دو عاشق و یک جهان ، دلم میخواهد حال خوب شان را ... 🥺

این دردو ۳ ساله میکشم میگه به تو اعتماد ندارم

شوهرمنم زمان برد هشت ساله ازدواج کردم سه سالی میشه دیگه کامل به حرف کسی نیست

هرکی امضای منو خوند ی صلوات بفرسته شاید خدا قبول کرد زجری که از بچگی با از دست دادن مادرم کشیدم ارامش از خونمون رفت دیگه برنگشت دوباره بگرده هرچند محال میدونم ارامش واسه خودم نمیخوام ولی واسه خانواده ام میخوام سروسامان بگیرن نمیدونم تاوان چه گناهی رو سی ساله پس میدیم تمومی نداره خدایا فراموشمون نکن

چطور خودتو بی ارزش کردی

وقتایی که باید به فکر خودم میبودم میگفتم بابا منو ولش من مهم نیستم هیچوقت برا خودم لباس نخریدم تا عروسی چیزی حتی لباس برا خونه ام نمیخرم تا الانم دارم خودمو بی ارزش نشون میدم

لذت عشق را آدم و حوا بردند... نه رقیبی بود ، نه گذشته ای، نه حسودی و نه بدخواهی ، دو عاشق و یک جهان ، دلم میخواهد حال خوب شان را ... 🥺

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز