من یکی اومد خواستگاریم بصورت سنتی که خانوادش بعدا سر مسئله مهریه و نوع برخورد و اینا مخالفت کردن با ازدواجمون
خلاصه ما پنهانی با هم ارتباطمون روادامه دادیم تا ۴ سال و طول این مدت هم یکی دو بار دیگه هم خانوادشو راضی کرد اومدن ک باز بهم خورد دلایل مخالفت هممثلا چون پدرش مخالف بود با شرط یا حرف یا نوع برخوردی بهمش میزد و این پسر هم نمیتونه جلو خانوادش و پدر وایسه میگه نمیخوام پدرم آبروپونو ببره چون پدر بشدت مستبد و زورگو بداخلاقی دارع،حالا دو ماه پیش برا بار سوم اومدن بازم بهم خورد علت بهم خوردن هم این بود که یکی از فامیل های ما دخالت کرد و بهمش زد و بابای پسره گفت بود دیگه جلو نمیام، و منو پسره هم دیگه در ارتباط نیستیم
پسره هم عالیه هم موقعیت هم شخصیت همو دوست دارم
بهم ثابت کرده خودشو ینی فک کنید خونه و ماشینم حتی برام خرید
الان من خواستگار دارم میترسم ازدواج کنم نتونم عاشق فرد جدید بشم و فکرم پیش اون بمونه
یا نتونه انداره اون دوسم داشته باشه و هی مقایسه کنم تو ذهنم
و اینکه تکلیف پولایی ک خرجم کرده چی میشه من بهرحال باید خونه بفروشم و پولشو بهش بدم
بگید چیکار کنم خودم ک میگم قید ازدواجو کلا بزنم
در ضمن من ۳۵ سالمه پیش خانوادمنیستم تنها زندگی میکنم چون مادرم ازدواج کرده و پدرم فوت کرده خودم خونه و سرمایه دارم و کارمندم