با شوهری که ده ساااااال زندگی یه دوستت دارم یه عزیزم نگفته یبار از لباسی که پوشیدی از مویی که رنگ کردی از رژی که زدی ذوق نکرده تعریف نکرده
رنگ چشمای منو هرکی دیده ذوق میکنه ولی این یه حرف زشتی زد حتی خجالت میکشم بگم
براش خونه رو دسته گل کردی انواع غذا و دسر و شیرینی و .... پختی براش لباس خوابای خوشگل پوشیدی و به خودت رسیدی با خانواده ش خوب بودی باهاش مهربون بودی بغلش کردی میبوسیدی قربون صدقه ش رفتی
ولی هیچوقت ندید و همیشه کوبید تو رو و گفت تو عامل بدبختیای منی!
کدوم بدبختی!؟
دور شدن آقا از دوست و رفیق و رفیق بازیاش
شوهری که مسافرت که سهله یه گردش یه روزه نمیبره
طلا نمیخره خرید لباس و وسیله نمیکنه برا خونه میوه و خوراکی و گوشت و فلان به زووووووور میخره با هزار منت و سرکوفت
دکتر بردن خودت وبچه هاتو گردن نمیگیره
خودت میری دکتر خودت بچه ها رو میبری دکتر
انقدر دخترم اومد گریه کرد از درد دندوناش روشو میکرد اونور انقدر گفتم و نبرد اخرم گفت به من چه وظیفه ی توئه اینکارا
اخر خودم بردم
مسخرت میکنه تحقیر میکنه بی ادبی میکنه فحش میده حسادت میکنه عربده میکشه لیوان بشقاب میشکنه یا یجوری پرت میکنه میخوره به درو دیوار میبینی تیکه لیوان رفته تو در یا دسر ماسیده به دیوار
بارها تو جمع دوست و خانواده و پیش بچه هام حرمتو شکسته ورااااحت بعدش گفته خوب کردم خوب گفتم حقت بود هیچوقت برا اشتباهاتش معذرت خواهی کرده و از دلت درنیاورده
شما بگید
بگید که چقدر من خرممممم که موندم تواین زندگی