2777
2789
عنوان

الان یه خاطره خیلی خجالت اور یادم افتاد😑😭

| مشاهده متن کامل بحث + 333 بازدید | 22 پست

چند بار دیگه هم میزدی و می‌خندیدی

مثلاً از قصد کردم برای مسخره بازی 😒😐

خدایا «حیات» ما رو چنان قرار بده ک در « ممات»ما «مردم» اندوهگین و«هرزه‌گان»شادمان شوند.                                               وهذا یوم فرحت به آل زیاد و آل مروان!                من هموطنانی در ترکیه ،سوریه،یمن،امریکا،فلسطین،عراق ،فرانسه ،لبنان و... دارم و بیگانگانی در شهرهای ایرانم                                      💔همین قدر تلخ💔.                              
همین ۱ ماه پیش بعد سال ها تو پارک ابنوان دوچرخه سواری خاستم بکنم بعد ۱ متر افتادم😂🙂شلوغغغچن نفر دا ...

وای منم از همین چیزا میترسم سوار دوچرخه نمیشم

به خدا انقدر ضایعم تو خیابون راه میرم صد تا سوتی میدم 

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

منم پارسال اینجور شدم داشتم با موبایل حرف میزدم ی خانوم شیک پر مدعا زارپ‌رفت تو شیشه

ولی‌خودم ب خودم نگرفتم چون تلفن‌مهمی بود

رفتم تو مغازه با چشم خریدامو انجام دادم

بعد ک تلفن تموم شد یادم نبود فروشنده گفت خوبی

چرا ندیدی یادم افتاد کلی خنیدم🤣

از سگ کمتر کمتر کمتر اگر بیام نی نی سایت هرموقع دیدین با تاکید بهم بگیدد🔨غمگین ترین تصمیم مهاجرت بود ک خیلی طول کشید تا بپذیرم و برم دنبالش،ولی الان بابت اون تصمیم غمگین طولانی خوشحالترین و شکرگذارترینم،خوشحالم ک در کنار اصیلترین دیندارترین غیورترین فرزندان کوروش💔 نخواهم زیست *امروز دلم خواست بنویسم نزدیک ب پانزده ساله منتظرم امروز ک روزها را شمردم دلم ب حال خودم سوخت پونزده ساااال هرشب انتظار و دعا و نذر و نیاز و شکست ...دعام کنید حتی الانم با ناامیدی و خستگی نوشتم دعام کنید یعنی تموم میشه این انتظار یا اینکه من تموم میشم؟

عه منم یاد یه خاطر خنده دار از خودم افتادم سال آخر دانشگاه بودم با دوستم بهم قول دادیم ک از محرم چادری بشیم منم آرزوم بود روز اولی ک چادر سر کردم یه چادر عربی اصیل بود ک خیلی باهاش راحت نبودم و اصلا بلد نبودم جم و جور کنمش ولی فک میکردم خیلی خفن شدم و خیلی زیباتر شدم ...سرویس دانشگاه ک توش پر از پسر و دختر کیپ تا کیپ نشسته بودن رسید جلوم پریدم رفتم بالا روی پله دوم ک رسیدم پامو گذاشتم رو چادرم با سر رفتم تو حلق راننده ...خودم ب اندازه کافی از چادر پوشیدنم برای اولین بار خجالت میکشیدم دیگ با این حرکت دلم میخواست بمیرم و برم پایین اصلا نرم بالا ولی همونطور سرخ و وا رفته رفتم ی گوشه کز کردم خیلی مظلوم بودم دلم برا خودم رف

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792