من از شوهرم خجالت ميكشم كه نرسيده وسيله مرتب نكرده مهمون بياد خونم
ببين مامان من كلا اين مدليه
من پامو نذاشته بودم خونه ي مستاجري هي اصرار كه عموت اينا بايد بيان خونت فلان
الان دختر عموم يه ماهه خونه ش رفته هنوز كسي خونه ديدني نرفته
اونوقت مني كه اسبابم هنوز نبردم بايد با اين خستگي و تازه كار كه تا چهارشنبه بايد برم سر كار بشينم مهمون داري
بهش گفتم مادرم من نميتونم ناراحت شد