داشتم میگفتم فلان کارو نکن یروز میمیرما. گف خب منم میمیرم همه ی روز میمیرن
بعد این حرفش باعث شد دلم بگیره ک بعله قراره همه بمیرن شروع کردم زارررر زار گریه کردن😐😐 اون هی گف چیه چیشده اون میخندید بلند بلند من زار زار گریه بعد من مودم اینجوری بود وسط گریه خنده اشو ک میدیدم یهو میخندیدم بعد شروع ب گریه
اخرش گریم تموم شد شروع کردم قهقه خندیدن.. شوهرم خیلی ترسید گف دیوونه شدی بعد هی بسم الله بسم الله گف. گف پاشم لباسمو بپوشم(لخت بود فقط شورت ) بسم االله گوشی دستش گرف با قهقه گفتم چیکار میکنییییی گف دارم میدم قران. بعد من نزاشتم یهو دیدم شروع کرد خودش قران حوندن
بیچاره فکر جنی شدم🫠