2777
2789
عنوان

خانواده شوهر

108 بازدید | 6 پست

چقدر براتون اهمیت دارن ؟ 

بهتون احساس  احترام و ارزش میدن 

تحقیر تمسخر نفرین و حس پوچ بودن 

اینا چیزاییه که تو این یک سال بهم دادن 

منو خنگ و دست و پاچلفتی و اینکه زندگی شوهرم رو سیاه کردم می‌دونن  .... خسته شدم دلم میخواد تو این دنیا نباشم 

در بندِ او : تا اَبـــد 💝🙂 

شوهرم یک تنه همه این حس های منفی رو بهم داد، ازش متنفرم.

من شوهرم پشتمه ولی خانواده اش خیلی کثیفن بهشون احترام میگذارم همیشه ولی اونا زندگی و زهر کردن

در بندِ او : تا اَبـــد 💝🙂 

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

پدر شوهرم و برادرشوهرم بهم احترام و ارزشمند بودن میده مادر شوهرم درموردم متوسطه خواهر شوهرم حس پوچی ...

 تو این خانواده همه با من بدن مخصوصا پدر و مادر شوهرم 

در بندِ او : تا اَبـــد 💝🙂 

من دو سال پیش عقد کردم و هفت هشت ماهه سر زندگیمم .

یک ساله که با خانواده شوهر قطع رابطه م .

اولش خیلی احساساتم شدید بود . چون مادرشوهرم خیلی منو میبرد گردش خیلی بهم محبت میکرد و منم واقعا از ته قلبم مثه مامان خودم دوسش داشتم ، هر کاری داشت براش انجام میدادم مریض میشد ازش پرستاری میکردم ، مثه مامانه خودم براش گل و کادوهای مختلف میخریدم ، پدرشوهرمو خیلی دوس داشتم برادرشوهرمم که مجرد بود همینطور .

اما بعد از پنج شیش ماه هر بار میرفتم خونشون  بهم متلک مینداختن با اینکه مادرشوهرم با زور و اصرار مادرمو راضی کرده بود که من با پسرش ازدواج کنم و خودش منو انتخاب کرده بود ولی نمیدونم چرا یهو کمکم باهام بد شد ، اولش با متلکای ریز و پشت سرم حرف زدن شروع شد بعد به تهمت زدن به من و دروغ گفتن راجبم و داستانای خیالی و بی حیایی راجبم ساختن که خیانتکارم و ... و فحش و فحش کشی تموم شد .

الان هیچ احساسی بهشون ندارم و ازشون متنفرم حتی از شوهرمم با اینکه طرف من بود و هست میخواستم جدا بشم و اونم به خاطر خانوادش از چشمم افتاده بود و انگیزه ای برای شروع زندگی نداشتم .

ولی شوهرم قول داد همه چیو جبران کنه و واقعا هوای منو همیشه داشته و منم دوباره احساسم به شوهرم برگشت ولی به خانوادش هزار سال سیاه برنمیگرده احساسم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792