2789

صبح بلند شد گفت امروز چیکار کنیم گفتم فعلا هوا خیلی گرمه عصر میریم بیرون

گفت من تنها برم باغ گفتم خودت میدونی برو

گفت شماها باهم برید پارک که تنها خونه نباشید 

گفتم خب دیر میرم باغ که همه باهم بریم و هوا خنک باشه

گفت زنگ بزنم مادرم اینا هم بیان گفتم باشه

بعد زنگ زد مادرشوهرم حرف میزدن گفتم بگو خودم یه چیزی آماده میکنم نخواستم اونا تو زحمت بیوفتن

بعد صدای مادرشوهرم رو شنیدم میگه بحث غذا نیست میخوام بپرسم دخترم میاد یا نه

بعدش زنگ زد گفت یه خواهرشوهر مجرد دارم گفته نه حوصله ندارم نمیایم

منم به همسرم گفتم چی هربار میخوایم بریم بیرون یا باغ بهشون زنگ میزنی خب یه بارم ما رو تنها ببر

بعد من رفتم نهار بپزم نفهمیدم چطور دوباره زنگ زده خواهش و تمنا که بیاید بریم که برادرشوهرمم باهامون بیاد


منم اعصابم خورد شد گفتم دیگه ما نمیایم خودتون برید

که بعدش خیلی حرفای بدی بهم زد که تو لیاقت نداری و غیره

بعد مرغ گذاشته بودم جوجه آماده کنم گذاشتم فریزر



هرجا میریم اونارو باید باشن خب همسر بی عقلم اصرار میکنه اونا هم یه منتی میذارن که نگو نمیتونستیم کار داشتیم بیایم و غیره

سه بار زنگ زده گفتن نمیایم حالا چرا زورشون میکنه والا خیلی هم دلشون بخواد 

روزمون رو خراب کرد

چرا میخواست تنهایی بره باغ؟! 

شما امکان نداره یه آدم دروغگو رو پیدا کنی که به حرفای کسی اعتماد کنه... یا آدم خیانتکاری که باور کنه طرف مقابل بهش متعهده... اکثر آدمای مهربون هم نمیتونن تصور کنن کسی بتونه بهشون آسیب بزنه... میدونی هر آدمی دنیا و آدماشو همونجوری میبینه که خودش هست!:)

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



چرا میخواست تنهایی بره باغ؟!

چون صبح میخواست بره هواهم گرمه من بچه کوچیک دارم میترسیدم گرمازده بشه

باغ کارهاش زیاده میخواست بره به کارهاش برسه چون در طول هفته نمیتونه بره سر بزنه

شوهر منم همینه

توجهتوجهدرخواست دوستی پذیرفته نمیشود 💍من بیشتر از "عاشق شدن در یک نگاه"به" از چشم افتادن در یک حرکت"اعتقاد دارم! ......من به دستان خدا خیره شدم معجزه کرد...... یه دورانیم از زندگیت هست که واسه یه مدت حالت خوب نیست؛ ولی وقتی ازت می پرسن خوبی؟ دیگه روت نمیشه بگی نه. خجالت می کشی می شینی می شماری می گی خب، اون بار گفتم نه، دیشبم گفتم نه، امروز باید بگم خوبم ......یکی از بدترین دردا اینه که، سرت به سنگی بخوره، که قبلا به سینه ات میزدی .......دلم یه خبر میخواد که هی بخونمش و هی باورم نشه ......بدترین کاری که با یه ادم میتونید بکنید اینه که ارزو کنه هیچ وقت شمارو نمیشناخت.حاضره کل خاطرات خوبشم باهات بده بره اما تو براش فقط یه غریبه باشی ......من یه سریا رو تا زندم نمیبخشم💔

من خونوادم اکثرا خودشون سرشون شلوغه خیلی کم بتونن بیان

نوبتیش کن بگو ی بار اینا ی بار اونا شما هم اصرار کن ب زور بگو بیان.... یا اینکه ده بار ی بار خانواده همسرتو دعوت کن یا ی دوست خانوادگی خوب داشته باشیم با اونا برین.. 

اللّهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّد وَآلِ مُحَمَّد وَعَجِّل فَرَجَهُم
نوبتیش کن بگو ی بار اینا ی بار اونا شما هم اصرار کن ب زور بگو بیان.... یا اینکه ده بار ی بار خانواده ...

الان اونا گفتن نمیتونیم بیایم ناز میکنند همش میگه نه جمعس بیاید بریم 

خب نمیان نیان چرا اصرار اصرار

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792