دیشب خواب دیدم تو یا جای بیابان مانند منو مامانم پیش یه دعا نویسیم انکار برای یه مشکلی رفته بودیم که مربوط به دخترم بود
دعانویس بهم گفت بیا اینجا دستت رو بزار رو این دفتر منم دستمو گذاشتم گفت حالا چشماتو ببند و یه نذری برای حضرت ابولفضل کن منم تو عالم خواب گفتم ۱۰۰ تا صلوات نذر میکنم که برای آقا ابوالفضل ذکر کنم یهو انگار حرکت لب و اعضا بدنم دست من نبودم شروع کردم خندیدن و اصوات نامعلوم انگار اگه دستم روی دفتر و دست دعا نویس رو دست من نبود کلا از جا کنده میشدم بعد کلی لرزیدن و تکون خوردن دعانویس گفت تموم شد و من بیدار شدم
الان میخوام برم صلواتا رو بکشم ولی هنوز گیج این خوابم