منو وهمسرم اسباب کشی داشتیم راننده کامیون بهم گفت اونطرف اسانسوز داره ما خورده ریزها را با اسانسور ببریم من زنگ زدم مذیر ساختمان گفت نه.گفنم بهش نمیشه گفت چرا زنگ ردی .من یک لبخندی زدم چون خیلی ناراحت شده بود گفتم باید بدونع.بعد خمسرم منو از دور دیده میگه چرا به راننده خندیدی.من گفتم وظیفه شماست کنار کامیون وایمیستادی نه من.تو باید زنک میزدی مذیر ساختمان.خودشو توی اجتماع هی میکشه کنار.من میافتم جلو .که از این قضیه به بعد تصمیم گرفتم دیگه جاو نباشم.بعد دیشب در محل جدیدمون یک سوپر مارکت پیذا کردم اسمش سوپر ممده بهش گفتم میگه اسم مغازه دارو از کجا فهمیدی.مبگم سوپر مارکت ذوش نوشته.بهم برخورده به نظرتون چی کار کنم