من مامان بابام جدا شدن
خیلی وقته یک سالم بود اونموقع
بعدش بابام همون موقع ازدواج کرد و الان دوتا بچه داره یکیم تو راهه
بابام اصن دوماه یبارم بهم زنگ نمیزنه
بمن که میرسه میگه قرض دارم فلان دارم پول ندارم ولی همش با زنو بچش مسافرت و اینور اونورن مامانم رفته نفقمو زیاد کنه کردن تازه 2500 آخه واسه یه دکتر هیجده نوزده ساله این چیه ؟ همونم بابام گفته من زنو بچه دارم نمیتونم
حالا مامان من بندخدا صبح تا شب زحمت میکشه یبار آرزوم موند کل روزو با مامانم وقت بگذرونیم همیشه تو خونه تنهام
خونشونم چند بار گفت بیا من نمیرم چون حوصله بچه و حوصله حرف شنیدن ندارم اصلا راحت نیستم اونجاها
زنش همش حرف میزنه بهم
مامانمم صبح تا شب زحمت میکشه کل حقوقی که بهش میدن ماهی 6 تومنه با همونم مامانم تاحالا سعی کرده هیچی برام کم نزاره ولی میبینم چقد زجر میکشه ناراحت میشم
اینم بگم بابام حداقل ماهی چهل تومنحقوق داره تازه جدا ازون کلی مزایای دیگم داره کارمنده