حرف سر جنگ بود
بعد دختره گفت شبیه عضو گروهک ساواکی هر هر خندید همه هم زدن زیر خنده
شوهرش هم بهش اشاره کرد بس کن ازم معذرت خواهی کرد
اومدم خونه صدتا فوش بهش دادم زنیکه عن فک کرده همه مثل خانواده وطن فروش خودشن
دلیلشم این بود که من ی چپیه بسته بودم دور سرم که موهام نریزه دور گردنم لباسامم ی شلوار کوردی بود با ی تیشرت
میگف شبیه این تروریستایی و داعشیا😐
سر شبی رید به اعصابم
منم فقط بخاطر شوهرش که پسر عممه چیزی نگفتم وگرنه همونجا دهنشو خورد میکردم
الان ی ساعته با خودم حرف میزنم حرف بارش میکنم
اعصابم خورده چرا جوابشو ندادم