چند شب پیش دیدم برداشت به من گفت عروس نشدی😐
خودش هزار جور ترفند استفاده کرد خودشو به افسردگی زد هزار جور کار انجام داد که خدا میدونه خودشو غالب کرد به پسره بعد به من میگه ازدواج نکردی و.... تا اومد دوست پسرش گرفتتش
خونه هامون نزدیکه نه اینکه بگه فقط یه سوال پرسیده
تا من و میبینه هی گوشیش و برمی داره زنگ میزنه میگه ببینم امیر کجاست امیر کجا امیر غذا خوردن
تازه عقدشم دعوت نکرد ما دوستیم از بچگی
واقعا زشته این چه کاریه🥴