آدمی نیست که با زنا بگو بخند کنه راستش من تو این ۱۵ سال چیزی ندیدم
همه همکاراشم میگن تو اینهمه سرت لاک خودته خسته نشدی و...
همه فامیلم به سر به زیری میشناسنش
حالا دوشنبه رفتیم دندونپزشکی بی حسی زد دراز کشیده بود رو یونیت دکتره نگفت برو بیرون
همونجا دراز کشید دستیار دندونپزشکه یه دختره بود
دیدم اون تو مونده با شوهرم کلی گذشته بیرون نیومده رفتم دیدم بالاسرشه داره حرف میزنه شوهرمم نیشش تا بناگوش بازه
برام جالب بود ادمی که موقع حرف زدن تو چشم خانما نگاه نمیکرد چطور تو موقعیت درازکش اصلا معذب نشده
دختره بالاسرش بگو بخند اینم میخندید
رفتم نزدیک دیدم دختره از جاش تکون نخورد گفتم چرا میخندی گفت پرسیدم وسایلتون استریلن اونم گفت ما اسپری میزنیم جوابش عجیب بود خندم گرفت
گفتم اون چرا هی میخندید گفت داشت باخنده توضیح میداد گفتم تو چرا همه مدت ذل زده بودی بهش گفت داشتم فکر میکردم
گفتم تو چشم اون فکر میکردی؟
چرت میگفت
منم عصبی شدم گفتم برات متاسفم اومدم بیرون
اومد معذرت خواست
گفتم نمیخوامت دیگه برام مردی
دیروزم معذرت خواست اهمیت ندادم
امروز گل خرید اومد خونه گفت منوببخش گفتم دیگه برام ارزش نداری
حقیقتا ازینهمه تغییر بعد ۱۵سال یهو شوکه شدم
یعنی ۱۵ سال نقش بازی میکرده؟
چطورمیشه یکی تو حالت درازکش یه زن بالاسرش بیاد معذب نشه؟
چطور کسی که هیچوقت تو چشم کسب نگاه نمیکرد اهل بگوبخند نبود اینجوری شد؟
شوهر من به شدت کمروست این و همه میگن
قشنگ حس میکنم دلم میخواد بره بمیره
اصلا نمیتونم ببخشمش گفتم تو فقط پدر بچمی