2777
2789
عنوان

داستان های فرق گذاشتن مادرشوهر

555 بازدید | 27 پست

آقا ما با مادرشوهرم همسایه ایم

یعنی طبقه بالای خونشونو دادن ما بشینیم

چند سال پیش بابام راضی نمیشد بهشون دختر بده میگفت پسرتون خونه زندگی نداره. گفتن تا من زنده ام خونه ی طبقه بالای ما برای دختر شما. تا وقتی خونه بخرن مجانی بشینن.

ولی فرق گذاشتنشون دیوونه ام میکنه.

وایستید الان مینویسم بقیه رو

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

سر زایمانم ۳ سال پیش برداشت ۵۰۰ تومن کادو داد. برای جاریم که زایمان کرد، یه ماه پیش پنجاه تومن طلا خرید.

یا سر خرید من همش گفت دستمون خالیه. نداریم. بعد جبران میکنم و نمیزاشت هیچی رو‌اونطور که میخوام بردارم. ولی برای جاریم دو سال پیش فقط خرید عروسیش و طلاهاش شد ۵۰۰ تومن.

حالا از جاریم یا خواهرشوهرم زشت تر یا عقب تر هم نیستم. بابام پولدارتره. خودم فوق لیسانس دارم. و همه میگن خیلی خوشگل ترم.طوری که سر عروسی خواهرشوهرم با من قهر کرد چرا خودتو از عروس قشنگ تر آرایش کردی. گفتم دختر شما دوازده تومن پول آرایشگاه داده من هفتصد تومن. دیگه من آرایشگاه هم نمیرفتم؟

بازم هست

الان مینویسم. طول میکشه تایپش

یا مثلا ما میریم خونشون(همونم دو هفته یه بار دعوت میکنه سرخود نمیرم) میگه شما غریبه نیستید. املت میزاره جلومون یا مثلا کدو سرخ میکنه

الان داماد یا جاری دیگه ام بیان. برنج و سوپ و دو سه مدل خورشت و پیش غذا و سالاد و چند مدل میوه وشیرینی ردیف میکنه.

به شوهرم میگم نریم قبول نمیکنه. میرم از حرصم نمیخورم میشنوم به دخترش میگه به جهنم شکم پرست گرسنه بمونه بهتره.

حالا اینا کنار


دیروز اولین تولد پسرخواهرشوهرم بود. برداشت بهش یک و نیم میلیون کادو داد. به بچه ی من تو تولدش هر سال چقدر کادو میده؟ ۲۰۰ تومن

اونجا‌ هیچی نگفتم. شبش تو راه گفتم مامان از ما خوشت نمیاد به جهنم. نوه هاتون فردا از هم متنفر میشن. چرا انقدر فرق میزاری. برگشته میگه سر دخترم باید بلند میشد. مامان تو هم به تو میده دیگه. وظیفه ی مادر دختره. حسادت چیو میکنی؟ درضمن من خونه ی مفت دادم نشستید. فکر کن اجاره اس که نمیدی

اعصابم خورد شد. گفتم اون موقع که هی میرفتید میومدید در خونه ی بابام نمیگفتید اینطور چرتکه قراره بندازید. اگه اینطوره برای دخترتونم جهاز دادید. برای پسر کوچیکتون هم مغازه دادید.

اومدیم خونه دیدم زنگ زد شوهرم رفت پایین. اومد گفت مامانمو عصبانی کردی. میگه خوشتون نمیاد از اون خونه پاشید. گفتم برم تو جهنم زندگی کنم بهتره. الان شوهرم گیر داده برو بگو معذرت میخوام تمومش کن

میگه من تازه شرکتم رو زدم پول ندارم یه قرون برم خونه رهن کنم.

منم گفتم طلاق بگیرمم اینجا نمیمونم. بسه انقدر بی احترامی

چون همون اول که قبول کردی خونه مادر شوهر بشینیمیگن اینو قبول کرد بقیه چیزا رو هم قبول می کنه

بابا من اصلا نمیفهمیدم چی به چیه

خواستگاری سنتی بود

بابام همش میگفت پسر خوبیه خانواده اش خوبن

انصافا هم شوهرم خوبه


بابا من اصلا نمیفهمیدم چی به چیهخواستگاری سنتی بودبابام همش میگفت پسر خوبیه خانواده اش خوبنانصافا هم ...

باور کن تنها دلیلش همینه

اون جاریت یا خواهر شوهرت هم خونه ی مادرشوهر زندگی می کنن

یا خونه شون جای دیگه اس؟

باور کن تنها دلیلش همینهاون جاریت یا خواهر شوهرت هم خونه ی مادرشوهر زندگی می کننیا خونه شون جای دیگه ...

نه

خواهرشوهرم که خب شوهرش خونه داشت

جاریم هم چون من طبقه پایین مادرشوهرم بودم رفت اجازه

البته الکی منتشو گذاشت میدونم دلش نمیخواست بیاد با مادرشوهرم زندگی کنه

خودش میگفت کوچیکه بوی نم میده و دلگیره

باور کن تنها دلیلش همینهاون جاریت یا خواهر شوهرت هم خونه ی مادرشوهر زندگی می کننیا خونه شون جای دیگه ...

ولی خب به برادرشوهرم تو بازار یه دهنه مغازه بزرگ داده که خیلییی ارزشش بالاتر از خونه ایه که ما توش نشستیم


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز