خسته ام ازش ۹ ساله ازدواج کردیم
یه پسر ۷ ساله و یه دختر ۲ ساله دارم
شوهرم افسردگی داره و مشکل دو قطبی دارو میخوره مثلا ولی همه اش خوابه یا خسته اس یا بی حوصله ابراز علاقه اش هم برای وقتیه که رابطه میخواد یا با بچه ها وقتی که ارومن و سرشونتو بازی خودشونه خوب و عاشقانه برخورد میکنه همین که شیطونی کنن اذیتت کنن شروع میکنه به تحقیر کردن و نق زدن و رو مخ رفتن اصلا با بچه هام صبوری نداره انگار ناپدریه براشون
وضع مالیمون خوبه خودشم خوب خرج میکنه بجز این چند ماه اخیر که سر یه معامله ضرر دادیم (شغل اصلی شوهرم کارمندیه شغل دومش سرمایه گذاری مسکن)
خلاصه این چند سال اخیر خیلی دعوا داشتیم و قهر
جلو بچه هامم
اینم بگم من قبل ازدواج هم استاد دانشگاه بودم هم مهندس عمران با زرومه ی قوی کاری که شرکت و کارمندای خودم داشتم چندین سال ولی بعد تولد پسرم شوهرم و اطرافیانم هیچچچ حمایتی ازم نکردن پسرمم که وابسته بود مهد نمیشد تو اون سن بزرمش پرستار هم گیرم نیومد خلاصه از بس شوهرم با بهانه ی الکی شل گرفتن خودش کمکی نکرد من کارمو کنار گذاشتم تا الان که دیگه کاملا خانه دارم فقط توی سرمایه گذاری های شوهرم مشاوره میدادم که اونم باز با اومدن بچه دوم کلا شدم یه پرستار بدون عیچچچ استراحت و تفریحی
خلاصه از شوهرم شدیدا زده شدم از دعواهای مداوم خسته شدم از این وضعیتی که الان دارمو هیچ کمکی کسی بهم نمیکنه که ذره ایی برای خودم باشم خستم
دلم میخواد از شوهرم جدا زندگی کنم حداقل ریختشرو نبینم و بهش سرویس ندم