سلام.دوستان مشکل من این هست چجوری غذا نخورم خونه مادر همسرم.
خیلی کم میرم شاید الان ۳ماه شده نرفتم.
فوق العاده چندش و کثیفه.زیاد اعتقاد به کفگیر و قاشق اینا نداره.اکثر کاراش با دسته.غذاشو با دست میخوره.موقع پخت غذا با قاشق تست میکنه همون رو میکنه تو غذا.سر سفره غذا کشیدنی همه گوشت و مرغ هارو با دستاش تست میکنه و دستاشو لیس میزنه.من چشممو میبندم میخورم
اما جدیدا سر سفره یهو فین میکنه که دیگه این حالمو بد کرده.میام خونم تا چند روز عق میزنم وقتی یادم میفته.۵۴سالشه خیلی پیرم نیست. قبلا زیاد میرفتم خودم کمک میکردم میپختم که اون دست نزنه الان کم میرم و فهمیدم کمک هر چند کوچیک هم اشتباهه.در حد سفره انداختن کمک میکنم.
چند وقت پیش خیلی مجبوری رفتیم سفر تو داستان ج ن گ
بعد اونجا من رفتم حمام اومدم دیدم غذا گذاشته آورد سرسفره بکشه کل انگشتاشو بارها لیس زد که همسرم واکنش نشون داد گفت بسه دیگه مامان حالمون رو بهم زدی.این از کثیف بودنت اینم از غذات نصفش پخته نصفش سوخته نصفش شفته نصفش خامه.اونم گفت چیه از زنت که بهترم
که همسرم گفت بهار اینجور غذا تا حالا نپخته همیشه هم غذاهاش خوشمزس وقت میذاره برای غذا.از فرداش به من برگشت گفت شما برای خودت و شوهرت و پدرشوهرت غذا بذار من خودم برای خودم میپزم.منم گفتم چرا.گفت آخه تو خیلی تمیز نیستی🥴دستت اینارو نمیشوری.
منم از لجم گفتم من برای خودم و شوهرم غذا میذارم شما هم برای خودت و شوهرت غذا بذار
که بماند برای همسرش هم غذا نذاشت اونم انگار بچه من بود دم به دقیقه میپرسید شام چیه ناهار چیه
احتمالا آخر هفته همسرم بگه بریم خونشون
از الان فین کردنش سرسفره یادم میفته حالم بد میشه
نمیدونم چیکار کنم اونجا غذا نخورم
کلا میخوام وقتی میرم چیزی نخورم حتی چایی
استکان ها همه لک گرفته گاهی لبه استکان رد لب نفر قبلی که بیسکویت خورده و مونده😥
قند هم اعتقادی به قندون ندارن تو ی دبه ریختن اونو در باز گذاشتن وسط خونه هر کی بخواد میره برمیداره