من بعد از عقدم خیلی جیزا ازش فهمیدم و من خیلی ساده بودم🙂هیچکسیم پشتم نیست اگر بخوام حرکتی بزنم
حالا الان انقد اون چاق شده منم لاعر ترکیبمون بهم نمیاد برای عروسیمون بهش میگم لاعر کن کلا من چیزی ازش نمیخوام یا نظر نمیدم این ی بارم که گفتم میگه انگیزه ندارم یعنی انگیزه عروسیشو نداره🙂🙂 منم دلم شکست و نمیخوام عروسی کنم چون فقط این حرفش نبوده ولی دیگه با این حرفش دیگه از خودم بدم اومده دیگه حوصله ندارم
همیشه فکر میکردم شیرین ترین قسمت زندگی هرکسی ازدواجشه فکر میکردم یکی هست که بشه و بتونی راحت و بدون هیچ ترسی همه چیزا رو بهش بگی و یا درخواست کنی
من حالا ی درخواست ازش داشتم کلا بیشتر وقتام تنهام
بنظرتون ممکنه دوباره جنگ بشه عروسها کنسل بشه