2777
2789
خوش بحالت من دلم براشون میسوزه نمیتونم بگم🤦‍♀️

اونا دلشون واسه من نمیسوزه اینجوری بم میگن بعد من مث خودشون رفتار میکنم باید دلم بسوزه؟نمیدونم شاید تورو ب اندازه من با حرفاشون نرنجوندن ک ب این مرحله هنوز نرسیدی

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

افرین دختر زرنگ..مثل من نباش مادرم یه عمر تحقیرم کرد با اینکه ارشد دانشگاه تهران و خوشگل و خانم بودم ...

من حساس و زود رنجم یکی بم بگه بالا چشمت ابروعه ناراحت میشم بخاطره همین نمیتونم چنین حرفایی رو تحمل کنم خوب یه عمر تحملش کردی والا

نه کارت درست نیست دل پدر مادرت رو بشکنیکار اون هاهم درست نیست که مقایسه میکنن اما خب متاسفانه این حر ...

منم باحرفاشون دلم میشکنه خب چیکار کنم ک نتونستم مث خیلیا موفق بشم شرایط منم بااونا فرق میکرد خب مث خودشون جوابشون میدم ک شاید یه لحظه جام باشن درکم کنن

منم باحرفاشون دلم میشکنه خب چیکار کنم ک نتونستم مث خیلیا موفق بشم شرایط منم بااونا فرق میکرد خب مث خ ...

خوب همین رو اینطوری بگو بهشون 

منم از این حرفا خیلی شنیدم از خانواده مدت ها شدیدا عزت نفسم کم بود 

اما الان فکرشو میکنم میبینم اگه به حرفاشون گوش میدادم الان موفق تر بودم و این همه مشکلات نداشتم

حیف پدر مادر ها انگار نمیتونن بجز سرکوفت حرفاشونو جور دیگه ای بزنن

اونا دلشون واسه من نمیسوزه اینجوری بم میگن بعد من مث خودشون رفتار میکنم باید دلم بسوزه؟نمیدونم شاید ...

اتفاقاً خیلی اذیتم کردن😅 ترجیح دادم مظلوم باشم😅💔

و اما عزیز من داستان تو هنوز تمام نشده، تو خواهی خندید در جایی که قبلاً گریسته بودی..🫧🌷

میدونی بهت حق میدم کاملا 

ولی پدر و مادرت ناخودآگاه آیینه پدر و مادر خودشونن  

یعنی پدر بزرگ ها و مادر بزرگ های تو 

یعنی اگر نمیتونن حرف خوب بگن نمیتونن  بگن 


هر چی بگی حق داری منتهی به نظرم دیگه گذشته 

پدر و مادر تا یه سنی کمک هستن 

از اینجا به بعد به خاطر خودت یه راهی پیدا کن 

البته من رو سرزنش نکن من در هر حال حق رو به تو میدم 

ولی دیگه چاره ای نیست نمیشه والدین نا آگاه رو عوض کرد 

🌙🌸🌷

میدونی بهت حق میدم کاملا ولی پدر و مادرت ناخودآگاه آیینه پدر و مادر خودشونن یعنی پدر بزرگ ها و مادر ...

راه های زیادی هست و مطمئنم هر راهی پا بزارم راه برام باز میشه و میتونم موفق بشم اما اونا منو محدود کردن و میخوان طبق خواستشون و اونجور ک اونا میپسندن برم باید توزمینه ای ک اونا علاقه دارن موفق بشم واین منو عصبی میکنه 

من حساس و زود رنجم یکی بم بگه بالا چشمت ابروعه ناراحت میشم بخاطره همین نمیتونم چنین حرفایی رو تحمل ک ...

منم خیلی حساسم چاره ای نداشتم تا حرفی میزدم به برادرم میگفت بزنش..

راه های زیادی هست و مطمئنم هر راهی پا بزارم راه برام باز میشه و میتونم موفق بشم اما اونا منو محدود ک ...


خلاصه بگم کاملا درکت میکنم اینجور وقت ها آدم حس میکنه دنیا باهاش سر لج داره 

اما اگر بتونی به اون راه به چشم یه پل موقت  نگاه کنی که کمک میکنه به خواسته هات برسی  شاید دلت آروم بشه 


مثل بعضی فیلم ها 

دیدی میخوان به جای  خوبی برسن از جاهایی رد میشن که نمیخوان  

ولی به خاطر همون رسیدن به جایی که تمایل دارن تحمل میکنن 

شاید ماهایی که خودمون قراره به خواسته هامون برسیم تهش پایدار تر از اونایی میشیم که هزار تا کمک گرفتن بلکه چیزی بشن و معلوم نیست سر انجامشون چیه 

 

🌙🌸🌷

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   moeinipoor  |  12 ساعت پیش
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  12 ساعت پیش