خب دوستان من چند روزه دارم در مورد بی ادبی اطرافیان و جپابم بهشون تاپیک میزنم
پدرم ادمیه ک از ۲۰ سالگی کار کرد خیلی کار کرد توی شهر غریب و توی سن کم ماشین خونه زمین و خیلی چیزا گرفت بدون کمک پدربزرگم
حالا یه عمو داره ک این عمو میتونست توی حوزه خودش ب بابام کار خوب بده ولی نداد گفت نمیخوام و داد به یه غریبه و حالا بعد حدود بیست سال ک پدرم خیلی در کارش عالی شد اومده و میخواد بابامو ببره توی شرکتی ک توی امارات شهر دبی داره تا استفاده کنه
ما ک نذاشتیم اصلا گفتیم همینی ک هستی عالیه از خداشه فلان
بعد پسرعموش که یه ادمیه ک از بچگی تا الان ب باباش چسبیده و مفت خور و بی ادبه و از پولداری باباش استفاده میکنه برگشت ب بابام گفت تو خری نیستی فلان هوا برت داشته فکر کردی خیلی خفنی(ب بابام خیلی حسادت میکنه چون بابام با تلاش خودش ب اینجا رسید بعد خودش با پول باباش و مفت خوری پولداره)من اون لحظه تو دفتر پدرم نشسته بودم
خون جلو چشامو قشنگ گرفت بلند شدم گفتم اخه بچه ریقو بابای من یه عالمه زحمت کشید تا رئیس شد فلان بعد توی بچه ریقو بدون بابا ننت شلوارتو نمیتونی بکشی بالا بدبخت تو خر کی باشی برو بچسب مثل کنه ب بابات دیگه هم از این زرا نزن بعد من هیکلیم قدبلندم زورم زیاده همقد بابامم تقریبا،از یقه گرفتم از شرکت انداختمش بیرون با بابام هم کلی بحث کردم ک اجازه نمیدم دیگه باهاشون در ارتباط باشی نباید اینقدر سادع باشی