بخدا انقدر ناراحتم دلم میخاد خودزنی کنم مفصل
بچه مو از اول تخت کنار مادر گذاشتم تا زمانی ک دیگه بلند میشد از جاش خطرناک بود
به اصرار شوهرم اومدیم همه تو هال کنار هم
حالا خونه مو عوض کردم جای جدید اتاقا کنار هم هست میتونم جای خوابشو جدا کنم
شب بیدار شه صداشو میفهمم
شوهرم گیر داده نه هنوز زوده بخاطر تنبلی و راحتی خودش
با روانشناس حرف زدم گفته تو تختش بزار بچه رو خودتون تو اتاق بخوابید بعد کم کم دور شید
حالا بچه خوابیده بود اون رو مبل بود
بیدارش کردم میگم بریم بخوابیم اومده داد و بیداد و غر غر که چرا هنوز رخت خواب پهن نکردی منو بیدار کردی از جام بلند کردی
انگار من نوکر خودشو مادر بیشعورشم
دیشبم گفت گرمه و اتاق کوچیکه و فلان پا شد رفت تو هال