تو تاپیک قبلم هست که شوهرم همش میخواد پیش مامانش بخوابه وکلا مامانیه. از ۷ روز هفته ۴ شبش اونجاست اون سه شبی هم که میاد خونه از ساعت ۱۰ تا ۱۲ که بخوابیم ۳ بار با مامانش تلفنی حرف میزنه و مادرشوهرمم باز فکر شوهرمو درگیر خودش میکنه هر روز یه بهونه ای داره. با ناله صحبت میکنه ،فشارم بالاست قندم پایینه یا همش با برادرشوهرم دعواش شده ناراحته میاد به شوهرم میگه و ناز میکنه شوهرمم عصبی میشه شروع میکنه خودخوری و عصبی حرف زدن یا زنگ میزنه با داداشش ۲ ساعت دعوا میکنه. دیگه خسته شدم انقدر درگیر مادرشوهرم هستیم. اصلا خودم زندگی ندارم. این زن نمیگه نمیخواد بیای پیش من بخوابی زن جوونت خونه تنهاست برو اصلا بین تون سردی پیش میاد یا بگه اینکه ۴ شب پیش من بود حالا که رفته خونه بزارم با زنش ارامش داشته باشه. من خیلی ادم مثبت اندیشی ام ولی واقعا حالم ازش به هم میخوره چون احساس میکنم همه ی اینها رو از قصد میکنه تا جلب توجه کنه.
و اینکه پدرشوهرم خدابیامرز اهل نازکشیدن نبود الان مادرشوهرم شده هووی من همش برای شوهرم ناز میکنه