2777
2789
عنوان

بیاین خاطره های مذهبی تعریف کنید

| مشاهده متن کامل بحث + 287 بازدید | 29 پست
۸ سالم بود اولین بار رفتیم کربلااز این پارچه سبزا خریدم که ببندم به ضریح و آرزوهامو بگم بهشیه خانوم ...

کاش اینجوری نمیگفت ولی مهم نیست مهم اینه که امام به دلت نگاه کرده 

این کد معرف بلو بانک منه دوست داشتی بزن P3UCFIتو فضای مجازی خیلی سو تفاهم ایجاد میشه و هر کسی با لحن خودش نظر میده و دیگری با لحن خودش نظر رو میخونه و سلیقه ها و فرهنگها فرسخ ها متفاوته اگه سوتفاهمی پیش اومده و امد همدیگه رو ببخشیم . 

چقدر قشنگ 😍😍❤️

اره یکیم درمورد چادر بود وقتی چادری شدم شب رفتم پارک بی چادر توخواب گفتن چرا بی چادر رفتی گفتم شب بود دیده نمیشد گف چراغای اطراف نشونت میداد من توواقعیت اصلا ب چراغا دقت نکرده بودم

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

اینو دارم امام رضا ۱۵ سالم بود منو شفا داددمش گرم ها حداقل اون مریضی رفتاما بعدش اتفاقات ناجور و بی ...

دمش گرم انشالله که همه مشکلاتت حل شه گلم به حق امام رضا (ع)

این کد معرف بلو بانک منه دوست داشتی بزن P3UCFIتو فضای مجازی خیلی سو تفاهم ایجاد میشه و هر کسی با لحن خودش نظر میده و دیگری با لحن خودش نظر رو میخونه و سلیقه ها و فرهنگها فرسخ ها متفاوته اگه سوتفاهمی پیش اومده و امد همدیگه رو ببخشیم . 

اره یکیم درمورد چادر بود وقتی چادری شدم شب رفتم پارک بی چادر توخواب گفتن چرا بی چادر رفتی گفتم شب بو ...

انشالله همیشه موفق باشی ❤️❤️ چقدر قسنگ

این کد معرف بلو بانک منه دوست داشتی بزن P3UCFIتو فضای مجازی خیلی سو تفاهم ایجاد میشه و هر کسی با لحن خودش نظر میده و دیگری با لحن خودش نظر رو میخونه و سلیقه ها و فرهنگها فرسخ ها متفاوته اگه سوتفاهمی پیش اومده و امد همدیگه رو ببخشیم . 

دانشجو لودیم تو یه شهر کوچبک و فوق العاده مذهبی. عاشورا و تاسوعا تمام اهالی دقت کنید تمام اهالی رفته بودن سمت روستاهاشون و ما این موضوع رو نمیدونستیم که شهر متروکه میشه.سلف دانسگاهم تعطیل یود و ما هیچی حتی نان برای خوردن نداشتیم و هیچ کجا باز نبود‌. رفته بودیم تو خیابونا دنبال مغازه ای که باز باشه و خبلی هم گرسنه بودیم زیر لب گفتم امام حسین په تو چطور امامی هستی شهر غریب خسته و گرسنه ما نباید یه نذری چیزی نصیبمون بشه!! جمله ام که تمام شد از اونور کوچه که سوت و کور بود یه پسره از خونشون دوتا ظرف غذا و دوتا بسته نون دستش بود ، منو دوستمو صدا کرد و گفت شما امسال نذری گیرتون اومده؟؟! اصن هنگ کرده بودیم

یه خاطره دیگه هم دانشجو بودم بابام اومد بهم لطف کنه با ماشین رسوندم دانشکده منم دیرم شده بود کارت بانکی رو بغل ماشین جا گذاشتم . کار خدا غذا رزرو داشتم ولی پول هیچی . روز اول به خیر گذشت روز دوم رفتم نماز خونه خوابگاه  نماز جماعت بخونم که یه آن روحانی یه تراول ۱۰۰ هزار تومنی به همه داد به خاطر روز دختر . حالا من ووق کِی ذوق و از همه وقتی خوش حال شدم که من فکر می کردم این یه تراول ۵۰ تومنیه 😁😁 و وقتی رفتم سوپر مارکت داشنگاه چندتا شکلات برداشتم یهو یه عالمه پول بهم برگردوند 


این کد معرف بلو بانک منه دوست داشتی بزن P3UCFIتو فضای مجازی خیلی سو تفاهم ایجاد میشه و هر کسی با لحن خودش نظر میده و دیگری با لحن خودش نظر رو میخونه و سلیقه ها و فرهنگها فرسخ ها متفاوته اگه سوتفاهمی پیش اومده و امد همدیگه رو ببخشیم . 

برات هست عزیزم برائت به معنای دوری و بیزاری هست


واقعا نمیدونستم ❤️❤️

این کد معرف بلو بانک منه دوست داشتی بزن P3UCFIتو فضای مجازی خیلی سو تفاهم ایجاد میشه و هر کسی با لحن خودش نظر میده و دیگری با لحن خودش نظر رو میخونه و سلیقه ها و فرهنگها فرسخ ها متفاوته اگه سوتفاهمی پیش اومده و امد همدیگه رو ببخشیم . 

ممنونم گلم هممون ان شاالله ♥️♥️♥️


مرسی قشنگم بوس بهت 😘❤️❤️

این کد معرف بلو بانک منه دوست داشتی بزن P3UCFIتو فضای مجازی خیلی سو تفاهم ایجاد میشه و هر کسی با لحن خودش نظر میده و دیگری با لحن خودش نظر رو میخونه و سلیقه ها و فرهنگها فرسخ ها متفاوته اگه سوتفاهمی پیش اومده و امد همدیگه رو ببخشیم . 

دانشجو لودیم تو یه شهر کوچبک و فوق العاده مذهبی. عاشورا و تاسوعا تمام اهالی دقت کنید تمام اهالی رفته ...

وای کار خدا 😍😍 قربون امام حسین چقدر قشنگ چه نوری امام حسینیه بود واقعا 😍❤️😘 . 

این کد معرف بلو بانک منه دوست داشتی بزن P3UCFIتو فضای مجازی خیلی سو تفاهم ایجاد میشه و هر کسی با لحن خودش نظر میده و دیگری با لحن خودش نظر رو میخونه و سلیقه ها و فرهنگها فرسخ ها متفاوته اگه سوتفاهمی پیش اومده و امد همدیگه رو ببخشیم . 

دانشجو لودیم تو یه شهر کوچبک و فوق العاده مذهبی. عاشورا و تاسوعا تمام اهالی دقت کنید تمام اهالی رفته ...

ماهم شب شام غریبان امسال رفته بودیم یکی از روستا های شهرستانمون آبگوشت داشتن و من لب به آب گوشت نمیزنم اون شب هم حالت تهوع داشتم نخوردم . دختر عمه ام هم بهم گفت ببین اگر امشب غذای تو اصراف بشه من میدونم و تو دیگه گفتم نگران نباش به یکی میدم که بخوره و در آخر داشتم دنبال کسی می گشتم که غذامو بهشون بدم که دیدم بله کناریم یه ظرف دستشه بهشون گفتم که ببخشید این غذا دست نخورده هست باور کنین حتی یک قاشق هم توش نزدم شما میخورین ؟ که گفت اتفاقا پدرم مریض هستن نتوستن بیان ظرف آوردم برا پدرم غذا ببرم . منم اون شب نون دوغ خوردم 😁😁❤️ خلاصه شب خیلی قشنگی بود نا گفته نماند که اول یه جا بودیم و برای شام جابه جا شدیم قشنگ قسمت بود این آب گوشته بدست اون خانم بیوفته ❤️ 

این کد معرف بلو بانک منه دوست داشتی بزن P3UCFIتو فضای مجازی خیلی سو تفاهم ایجاد میشه و هر کسی با لحن خودش نظر میده و دیگری با لحن خودش نظر رو میخونه و سلیقه ها و فرهنگها فرسخ ها متفاوته اگه سوتفاهمی پیش اومده و امد همدیگه رو ببخشیم . 

🥰😘😘

❤️❤️❤️

این کد معرف بلو بانک منه دوست داشتی بزن P3UCFIتو فضای مجازی خیلی سو تفاهم ایجاد میشه و هر کسی با لحن خودش نظر میده و دیگری با لحن خودش نظر رو میخونه و سلیقه ها و فرهنگها فرسخ ها متفاوته اگه سوتفاهمی پیش اومده و امد همدیگه رو ببخشیم . 

یه بارم من ترم آخر بودم بعد از دانشگاه راهیان نور می بردن من خبر نداشتم رفته بودم مسجد دانشگاه باید می رفتم کافی‌نت کار داشتم ولی یه نیرویی انگار می گفت بیشتر بمون . منم خسته موندم یهو دیدم از پشت سر دارن میگن( راهیان نور میبرن وقت ثبت نام تموم شده بود من بهشون زنگ زدم التماس کردم گفتن چند روز صبر کنین بهتون میگم ) منم از خدا خواسته گفتم کی گفته شمارشو بده همونجا زنگ زدم مثل اون بنده خدا التماس کردم اسممو نوشت 😁😁 دیگه شب دیدم یکی از دوستام اومده میگه اسمت در اومده برای راهیان نور . دو روز هم بیشتر وقت نداشتیم تا بریم منم اومدم خونه ساک و بندیلمو بستم گذر نامه ام رو هم برداشتم گفتم بزار وقتی رسیدیم شلمچه به امام حسین گله کنم بگم ببین من گذرنامه ام رو برداشتم ولی تو منو نطلبیدی ولی بعدش پشیمون شدم که شاید گم شه و همینجوری رفتم بدون اینکه برش دارم . چند روز گذشت و قرار بود عصر برسیم شلمچه ولی راه بسته بود و مجبور شدیم از یه راه دیگه بریم و شب رسیدیم شلمچه . اونجا گفتن قرعه کشی می کنن برای کربلا . من از امام حسین کربلا نخواستم فقط داشتم گریه می کردم که نفر دوم اسم منو خوند. خلاصه اون شب یه نفر دیگه هم اسمش در اومد که سر سفره عقد دوستش بهش زنگ زده بود و از دوستش خواسته بود سر سفره عقدش براش دعا کنه که اسمش تو قرعه کشی دربیاد و اومده بود. به خاطر بهم ریختن برنامه . برای خوابیدن رفتیم یه ارگان داخل اهواز  و اون ارگان کاملا پسرونه بود و جشن داشتن برای امام زمان . نیم ساعت قبل از ما جمع کرده بودن رفته بودن که با نا محرم چشم تو چشم نشن 😂 ولی دیگه وقت نکرده بودن به مداحشون بگن نیاد . دیگه ما رفتیم بهمون گفتن جشن هست ولی مداحشون که یه پیرمرد جانباز و سید بود نمیومد میگفت من تا حالا برای نا محرم مجلس نرفتم دیگه با اصرار اومد حالا داشت مداحی می کرد ما دس می زدیم میگفت اینجوری دست نزنید یک ضرب دست بزنید و ما کلا هنگ بودیم . خلاصه اون شب به ما تک ضرب دست زدن رو یاد داد و آخرش ما گفتیم چون سیدین به هممون هدیه بدین و ایشون گفتن من لب مرز آشنا دارم میتونم الان ببرمتون کربلا فقط تنها شرطش اینه که گذرنامتون همراهتون باشه و اونجا بود که هرچی لعن و نفرین بود حوالی خودم کردم ‌ . سال بعدش هم کمک هزینه سفر به کربلا رو دادن ولی خوب من زمینی با خوانواده رفتم و با دانشگاه نرفتم . اون دانشجو هم که گفته بودم صداش رو شنیدم هم نیومد راهیان نور و اونجا بود که فهمیدم اون پیام آوری بود که من صداش رو بشنوم و راهیان نور ثبت نام کنم

این کد معرف بلو بانک منه دوست داشتی بزن P3UCFIتو فضای مجازی خیلی سو تفاهم ایجاد میشه و هر کسی با لحن خودش نظر میده و دیگری با لحن خودش نظر رو میخونه و سلیقه ها و فرهنگها فرسخ ها متفاوته اگه سوتفاهمی پیش اومده و امد همدیگه رو ببخشیم . 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792