از پله های پنت هاوسمون تو الهیه اومدم پایین
تو آینه واسه خودم و چشمای سبز یاقوتیم و لبای خدادادی پروتزم بوس فرستادم
و سوار لامبورگینیم شدم و رفتم دانشگاه
سر کلاس استاد مغرور و خوشتیپ و قد بلند و جذابم آرشام زارتان زادهی اصل.
که بعدشم تو یه مهمونی خونوادگی
گیرش میندازه و با دخترونگیش خدافظی میکنه:/