صبح رفتیم خرید واسه عید،تهران
خواهرشوهر گرامی گفتن منم میام باهاتون کار دارم اونجا،اونجا ازتون جدا میشم خودم برمیگردم،😠
توراه گفت کی برمیگردین منم با شما هماهنگ میکنم بیام،😒اصلا هم مزاحمتون نمیشم
بعد ساعت ۱۱رسیدیم،ساعت ۱ونیم زنگ زد کجایید؟من کارم تموم شده
شوهرم گفت ناهار خوردی گفت نه😏