2777
2789
عنوان

رفتار مادر شوهرتون چجوریه

195 بازدید | 24 پست

سلام وقتی جاریم هست حس میکنم اخلاقش باهام عوض میشه به اون بیشتر توجه میکنه چون از طرف فامیلای دور خودشن

نمیدونم شاید من اشتباه میکنم .شاید چون آدم اجتماعی نیستم بر خلاف جاریم با اون صمیمی تره

بگید چیکار کنم برام اهمیت نداشته باشه 

از دون طرف یکی از خواهر شوهرام خیلی باهاش صمیمیه من این وسط خیلی تنهام و اذیت میشم 

در زمین عشقی نیست که زمینت نزند آسمان را دریاب

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

من خودم مادر شوهرم جوونه افکارش هم به روزه و سعی میکنه با من هم مثل دخترش رفتار کنه اما من چون خودم خیلی حساسم  و آنالیزگر هستم خیلی چیزارو حس میکنم از روی منظور بهم میزنه ولی در کل خوبه خداروشکر 

........

من خودم مادر شوهرم جوونه افکارش هم به روزه و سعی میکنه با من هم مثل دخترش رفتار کنه اما من چون خودم ...

مادرشوهر منم همینجوریه میگه مثل دخترمی 

اما من خیلی جزئی نگرم مثلا به مدل نگاه کردنش به اون خیلی دقت میکنم و مقایسه میکنم شاید مشکل از منه واقعا 


در زمین عشقی نیست که زمینت نزند آسمان را دریاب

مادرشوهر منم همینجوریه میگه مثل دخترمی اما من خیلی جزئی نگرم مثلا به مدل نگاه کردنش به اون خیلی دقت ...

اره دقیقا مثل منی ما خیلی ریز بین هستیم و حساس برا همین شاید زیاد سخت میگیریم 

........

خب خیلی سررررده البته باتشکر از زحمتای جاریم در این زمینه😏

آی نگام کرد.روم حساسه.مخاطبش منم.گفته بعدا میگیرمت الان موقعیت جور نیس.گفته خانوادم فعلا ندونن بهتره.بلاک کرد باز انبلاک کرد.ایناهیچکدوم نمیگیرنت جون مادرت فقط مشقاتو بنویس وبخواب...داف زیر سن قانونی😚🥰
خب چیکار کنم مادرشوهرم زن عمومهو یه نسبتی با جاریمم داره

ن میگم مادرشوهر منم همینه خیلی محلم نمیده

تنها چاره اینه برات مهم نباشه ربطی نداره فامیلین فامیل بدتره حتی

بنظر من یمدت حس کن کلا وجود نداره بود و نبودش یکیه 

یسری و باید بی محلی کنی از صدتا حرف و فحش بدتره

فقط اومد خونت به عنوان مهمون احترامش بزار فقط در حد مهمون اینکه بشینی پیشش و خودمونی باشی باهاش نه 

سرت به کار و پذیرایی گرم کن .

خونش هم خیلی کم برو من مثلا شاید دو ماه یبار برم در حد سر زدن و نیم ساعت سریع بلند میشم

اونم دیگه کمتر میاد نسبت به قدیم

من دیگه تصمیم گرفتم زنگش هم نزنم

تعارف نکنم برا خونمون بیاد 

باید یک تغییری تو رفتارت بدی تا آدمها متوجه ارزشت بشن وگرنه تا عمر دارن اذیتت میکنن


بعد این کارها اگه دیدی رفتارش باهات خوب شد یعنی براش مهم بودی و باهات بهتر شده

ولی اکه دیدی دورتر و سردتر شد پس بدون از خداش و چه بهتر رابطه کم میشه و راجت میشی از دستش


الان جاری من همینکارو کرد .الان مادرشوهرم بکشی باهاش نه بیرون میره نه مسافرت نه خونش میره خب راحته دیگه شاید سالی دو سه بار فقط همو ببینن 

ولی من چی هم مجبور بودم هر هفته ببینمش هم ببرمش سالی چندبار مسافرت چقدرم اذیت میشدم همون بهتر رابطه نباشه

مادرشوهر منم همینجوریه میگه مثل دخترمی اما من خیلی جزئی نگرم مثلا به مدل نگاه کردنش به اون خیلی دقت ...

دروغه 

مادرشوهر منم خیلی زبون بازه اولا همش میگفت تو با دختر م فرقی نداری هرچی خواستی ب من بگو توهم دخترم

بعد میدیدم خیلی واضح دخترش ب من ترجیح میده

من اونو مثل مادرم میدونستم کاراشو میکردم میرفتم خونش خیلی خودمونی بودم باهاش. می‌شست باهام درد و دل می‌کرد دعوتش میکردم .ولی دیدم همش یک طرفست اون نه محبتی ب من میکنه نه کاری واسم انجام میده تمام زندگیش شده بود دخترش

حتی درین حد که زنگش میزدم بریم فلان جا بنظرت برا تفریح کجا خوبه میگفت تو زنگ بزن با دخترم هماهنگ کن...یعنی چی

یعنی به اون احترام بزار...انگار آب خنک میریختن روم

یا میبردمشون مسافرت با حرف و نیش و کنایه اذیتم میکردن تو مسافرت من برو خودم نمیاوردم.  ولی میومدم خونه تا چند ماه غصه میخوردم من.فکن هرجا میخاستیم بریم به شوهرم میگفت خواهرتم ببر انگار وظایفمون شده بود دیگه.و من قشنگ بهم ثابت شد چون یبار که تنها میرفتیم ناراحتی میکردن .

 .الان بعد چند سال از بس از نظر روحی اذیت شدم قطع کردم تمام این کارامو.فک میکنی چیشد؟ کلا نمیبینمش.یعنی قشنگ تابلوی دوست نداره بریم خونش.تا وقتی من صد خودمو بزارم رفتارش باهام خوبه وقتی یکم کم رنگ میشم باهام سرسنگین.مگه من تا چندسال دیگه میتونم اینجوری باشم؟هی از خودم بگذرم تا اونا باهام خوب باشن

به من ثابت شد باید با خانواده همسر رسمی باشی حد و مرز و حفظ کنی به هیچ عنوان همسفر نشی

به هیچ وجه بهش مامان نگو

من که اصلا صداش نمیزنم

چون مادرم نیست

تعارف نزنی هی بیا خونمون و فلان

من هرچقدر اینکارو کردم فایده نداشت تو عمرش یبار هم تعارف نزد بهم هر چی رفتم خودم رفتم سرزده که اشتباه کردم

و مهم ترین نکته هروز پیش شوهرت بد نگو 

بزار یک دفعه بگو مثلا بعد ی مدت طولانی که جمع شد ناراحتیت کلی بگو تاثیرش بیشتره



 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792