2777
2789

ما پیش مامانم ایناییم بخاطر کار همسرم که اونوره

آخر هفته ها و تابستونا اکثرا خونه پدر شوهرم

الان ۱۵روزه اینوریم

شوهرمم میره بیرون بیلیارد و دور همی خونه مامان‌بزرگ و ماهی گیری و...

منم با بچه شیطووونم دیگ حوصله ندارم هرجا برم

قبل عاشورا تاسوعا گفتم من ببر ۱روزطرف خودمون بعد باز برگردیم

که رفت جایی منتفی شد

فرداش گفتم لااقل عاشورا رو ببر  گفت عاشورا بریم اونجا؟

نه امروز بریم برگردیم عصر گفت.گفتم دیگ الان نه دسته ای هست نه تعذیه ای

عاشورا گذشت

امروز میگم ببر گفت شب

عصر نشده پاشد رفت ۱جا دیگه

بخدا من با زبون خوشم میگم میشه دعوا

گلایه هم میکنم میشه دعوا

من بنظرتون سیاست ندارم؟؟؟

خسته شدم آخه

خاله های همسرم کلا اینور بودن شوهراشون اینور

یکیش اهل تبریز یکیش اهل زنجان

یکیشم تهران

ولی الان همسر من بود میگفت پاشیم از شهر بریم روستا؟

موندم اونا چیکار میکنن که همسرشون مطیعه

بخدا تو خونه مادر زنشون که مادر بزرگ همسرم

عین چیییی کار میکنن

خرج میکنن

تا چایی ریختن و لیوان جمع کردن و شستن ظرفا هم خیلی وقتا انجام میدن

اونوقت شوهر من ۱دامادمون یک ساله نیومده سنگش افتاده رو سرش حسااادت میکنه

دو بهم زنی میکنه


سر کتاب باز کردم گفتن سحره

یکیشم مجدد۳ماه پیش باز نوشتن

پدرشوهر جاریم دعا مینویسه

دقیقا هم ۳ماه پیش خونشون دعوت بودیم

منم که اومدیم کلا دعوا راه انداختن چرا ما عروسی نکرده این پسرت نامزد شد

درحالی‌که پدرشوهرم بخدا نه یک تیکه طلا گرفت برام نه مناسبتا خرجی کرد

جاریم می‌گفته من گوشواره ندارم شما پسرتو نامزد کردین

برادرشوهر ناتنی

میگم نکنه اون نوشته شوهرم گند اخلاق شده

آخه اصلا اینطور نبود دوران آشنایی

الان چند سال گذشته

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز