ما پیش مامانم ایناییم بخاطر کار همسرم که اونوره
آخر هفته ها و تابستونا اکثرا خونه پدر شوهرم
الان ۱۵روزه اینوریم
شوهرمم میره بیرون بیلیارد و دور همی خونه مامانبزرگ و ماهی گیری و...
منم با بچه شیطووونم دیگ حوصله ندارم هرجا برم
قبل عاشورا تاسوعا گفتم من ببر ۱روزطرف خودمون بعد باز برگردیم
که رفت جایی منتفی شد
فرداش گفتم لااقل عاشورا رو ببر گفت عاشورا بریم اونجا؟
نه امروز بریم برگردیم عصر گفت.گفتم دیگ الان نه دسته ای هست نه تعذیه ای
عاشورا گذشت
امروز میگم ببر گفت شب
عصر نشده پاشد رفت ۱جا دیگه
بخدا من با زبون خوشم میگم میشه دعوا
گلایه هم میکنم میشه دعوا
من بنظرتون سیاست ندارم؟؟؟
خسته شدم آخه
خاله های همسرم کلا اینور بودن شوهراشون اینور
یکیش اهل تبریز یکیش اهل زنجان
یکیشم تهران
ولی الان همسر من بود میگفت پاشیم از شهر بریم روستا؟
موندم اونا چیکار میکنن که همسرشون مطیعه
بخدا تو خونه مادر زنشون که مادر بزرگ همسرم
عین چیییی کار میکنن
خرج میکنن
تا چایی ریختن و لیوان جمع کردن و شستن ظرفا هم خیلی وقتا انجام میدن
اونوقت شوهر من ۱دامادمون یک ساله نیومده سنگش افتاده رو سرش حسااادت میکنه
دو بهم زنی میکنه