من بعد هشت سال الان مطمئن شدم از بس ساده و دل رحمم
البته همیشه یچیزایی حس میکردم کلی خب تا باز بروم میخندید یادم میرفت میگفتم نه من اشتباه میکردم ولی الان مطمئن شدم.تولدم بود از قصد زنگ نزد بهم ولی دو روز بعد تولد برادر شوهرم بود .بهم گفت تولد پسرم بود زنگ زدم تبریک گفتم چرا اینو باید به من بگه؟؟؟؟؟میدونه برام مهمه
یا خیلی کارای دیگش
چهار ماهه الان خونش نتونستیم بریم هر دفعه بهانه میارن ما داریم میریم بیرون خودشم دعوت نمیکنه من آخرین بار یک ماه پیش دعوتش کردم دیگه میبینم یک طرفست رابطه دعوت نمیکنم
شما اذیت نمیشین؟ناراحت نمیشین؟من وقتی مادرشوهرای بقیه میبینم چقدر اهمیت میدن به عروس خیلی غصه میخورم
این کوچکترین محبتی و دریغ میکنه یعنی هر کاریش کنی مثل کوه یخه