اگه تاپیک های قبلیمو بخونین تا حدودی ی قسمت هایی از رابطه مو گفتم من کنکوریم، شنبه دو هفته پیش باهم بیرون بودیم اومدم خونه دوستام خونمون بودن زنگ زده بود من ندیدم بعدشم ک دوستام رفتن ی دعوای بد با خانواده داشتم و خانوادم امسال خیلی اذیتم کردن سر کنکور اونم خبر داره که چقدر تحت فشارم بهش پیام دادم گفت تماسمو ندیدی حداقل گوشیت چک کن گفتم بخدا دعواست مامانمم گوشیمو گرفته الا خطمو انداختم رو گوشی داداشم ولی باهام سرد بود تا چن روز ک این تایم جنگ بود انتنا میپریدن داشتم بهش پیام میدادم یهو پیامام نمیرفت تا رفتم گوشی مامانم بیارم بهش پیام بدم هرچی پیام دادم بهش دیدم دیگه جوابمو نداد تا ی هفته چهارشنبه قبل یهو زد از همه جا بلاکم کرد رفتم ک ببینمش ک دم در ارایشگاه دوستش نشسته بود دیدمش الا میگم ادامشو
ن بابا کلن خودش بدبدله فکرش منفیه میدونی چیه ی بار قهر بودیم گفتم میخاستم بیام در دانشگاه گفت نکنی اینکارو هیچوقت فک میکنم از این بدش اومده از اونجا رد شدم
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
از الان نشونه های کنترل گری و شکاک بودنشو داره نشون میده و این درحالیه که هنوز خرش از رو پل نگذشته ...
خیلی بخدا اینطوریه ک ت میگی خاک بر سرش واقعا نمیدونم چرا دوسش دارم ذلیل مرده حتی این شبا گفت نرم بیرون منم پریشب ب زور مامانم بردم میگفتم نکنه دیشب بخاطر اینکه شب قبلش دیده تم اینطوری کرده واقعا بنظرت حتی اگه حساس باشه من برم خودسر برم ببینمش این رفتارش حق داره ک دیشب انجام داد؟