حسین جان به جان مادرم
دیگه آب گذشته از سرم
به دادم برس برادرم
حسین جان ...
خیمه ما به دست یک سپاه غارت شد
هشتاد و چهار چادر سیاه غارت شد
منو دست بسته و طناب
منو بی قراری رباب
منو گریه های بی حساب
با هر نفس تو اون همه عذاب مردم من
با تازیونه خوردن رباب مردم من
پیش سرت تو مجلس شراب مردم من برادرم