امروز سر ظهر که فرصت داشتیم و نسبتا خلوت تصمیم گرفتیم یه سر با بچها بریم برا عزاداری...
بچهام یه قسمت از پله هایی ک با داربست زده ده بود رفتن بالا، یکیش راحت اومد پایین اون یکی ترس از ارتفاع داره اروم اروم سعی میکرد پایین بیاد، همین حین دو نفر اقا راه ب راه منو سرزنش میکردن که خانوم مراقب باش، خانوم بغلش کن بذار پایین، در حالیکه همسرم کنارم بود! واقعا تعجب میکنم که جامعه اینقد تربیت و نگهداری بچه رو وظیفه مادر میدونه...
منو همسرم هدفمون از اسانسور نشدن برا بچمون بالا برذدن روحیه و اعتماد ب نفسش یود ک بدونه اونم میتونه با تمرکز کاری رو انجام بده...
بعد اون هم یهو یه خانوم همسرمو بلند صدا زد،
اقا
اقا
یه داد سر بچم بزن که بترسه شلوغ نکنه!
همسرم نکاه عاقل اندر سفیه انداخت ب خانومه، منم ب زور جلو خودمو گرفتم ب این کارهای احمقانه نخندم..